دانه وُ آرزوی این همه جنگلِ پربار...
دانه ی گندمم!
گناهِ ناکرده ی همه گرسنگانِ رانده از بهشت های خیالی
دانه وُ
گناه وُ
این همه آرزو.
دوشنبه ۱۶ نوامبر ۲۰۰۹
شنبه ۳۱ اکتبر ۲۰۰۹
جامعه، نابرابری اجتماعی و بازتولید آن
هرگونه نگاه به جامعه حاوی پیش داوری هایی در مورد ماهیت آن و روابط میان انسان ها و ساختار ها است. در این پژوهش همانطور که پیشتر در طرح مسأله هم ذکر شده است، از نگاه مارکس به عنوان بنیانِ جامعه شناختی و هستی شناختیِ کار استفاده خواهیم نمود. مارکس از سویی با دیدگاهی کاملاً ماتریالیستی انسان را حیوانی ابزار ساز می داند و از سوی دیگر رابطه ی افراد و ساختارهای جامعه را رابطه ای پویا تعریف می نماید. یعنی سوژه های انسانی با وجودی که در چنبره ی ساختارهای اجتماعی پرورش می یابند اما می توانند این ساختارها را دگرگون سازند.
آدمیان هستند که تاریخ خود را می سازند ولی نه آن گونه که دلشان می خواهد، یا در شرایطی که خود انتخاب کرده باشند؛ بلکه در شرایط داده شده ای که میراث گذشته است و خودِ آنان به طور مستقیم با آن درگیرند. بار سنت همه ی نسل های گذشته با تمامیِ وزن خود بر مغز زندگان سنگینی می کند (مارکس، 1382، ص. 11)
مارکس با مطرح نمودن استعاره ی زیربنا-روبنا برای توضیح رابطه ی ساختار های جامعه بر تعیین کنندگی ساختار اقتصادی به عنوان زیربنای هر فرماسیون تأکید داشت. اما این تلقی از جامعه نباید منجر به بی اهمیتی ساختارهای سیاسی و ایدئولوژیک گردد. برداشت خام دستانه ی اکونومیستی از این تمثیل، رابطه ی روبنا و زیربنا را به صورتِ علیتی تک خطی نشان می دهد. در این برداشت سطوح سیاسی و ایدئولوژیک به صورت توپهای بیلیاردی جلوه می کنند که به وسیله ی چوب بیلیاردی که سطح اقتصادی جامعه است به حرکت در می آیند (کرایب، 1381، ص. 201). در صورتی که آلتوسر ساختار های ایدئولوژیک و سیاسی جامعه را دارای استقلال نسبی می داند و بین مفهوم تعیین کنندگی و سلطه تفاوت قائل می شود.
در نظر آلتوسر ساختار اقتصادی که تشکیل دهنده ی زیربنای جامعه است در تمامی مراحل تاریخی تعیین کننده است. یعنی تغیرات جامعه را توضیح می دهد. اما در دوره هایی ساختارهای دیگر می توانند سلطه داشته باشند. یعنی به وجود آمدن و سلطه داشتن هر کدام از ساختارهای ایدئولوژیک و سیاسی با توجه به ساختار اقتصادی توضیح داده می شوند. مثلاً در جوامعه اولیه به علت نحوه ی اقتصاد شکار و جمع آوری نیازی به سامان سیاسی وجود نداشته و در نتیجه ساختار سیاسی به وجود نمی آید از طرف دیگر در دوران باستان و عصر برده داری، همانطور که مارکس در ایدئولوژی آلمانی اشاره نموده، شیوه ی اقتصادی جامعه توضیح می دهد که چرا باید ساختار سیاسی به وجود آمده و مسلط باشد. به همین نحو هم در دوران فئودالی ساختار ایدئولوژیک سلطه دارد. پس هر لحظه ی تاریخی را باید بر اساس کلیت ساختارهای سه گانه توضیح داد و نمی توان تمام پیچیدگی رابطه ی درهم تنیده ی این کل را به شکل ساده انگارانه ای به رابطه ای تک علی تقلیل داد. آلتوسر در این زمینه می نویسد:
روبناها هیچگاه وقتی اعلیحضرت اقتصاد در شاهراه دیالکتیک قدم می گذارد، محترمانه متفرق نمی شوند (آلتوسر، 1969، ص. 113).
پس در فرایند بازتولید نظام اجتماعی ای که ذاتاً دارای نابرابری است، هر سه ساختار ذکر شده در بالا نقش دارند. بازتولید جامعه شامل دو وجه اساسی است؛ بازتولید نیروهای تولیدی و بازتولید روابط تولیدی. بازتولید نیروهای تولیدی شامل دو بخش است؛ بازتولید وسایل تولید و بازتولید کالاهای مصرفی لازم برای تجدید حیات و نسل آدمی است، یعنی پوشاک، خوراک، مسکن و .... که در مزد پرداختی به کارگران مادیت می یابد. مزدی که به قول آلتوسر نه با حداقل های زیستی بلکه با حداقل های تاریخی تعیین می شود، معلول جامعه ی طبقاتی است و نه علت آن.
اين مزد نيست كه از نظر اقتصادي طبقه ي كارگر را تعريف مي كند: مزد شكلي است از توزيع توليد اجتماعي كه با روابط بازار و اشكال قرارداد ناظر بر خريد و فروش نيروي كار، مطابقت مي كند... اختلاف دستمزدها بيشتر معلول موانع طبقاتي است. (پولانزاس، 1975، ص. 20)
اما با پیشرفت سرمایه داری و فرایند جهانی سازی و با وجود افزایش شدید فقر نسبی در سراسر جهان و وجود شرایط ظاهری انقلابی همچنان سرمایه داری به پیش می تازد و حتاً اردوگاه کمونیسم روسی را نیز، با آن یال و کوپالش، توانسته از پیش پا بردارد. این جا است که دیدگاه های اکونومیستی در مورد جامعه به شدت دچار چالش شده و از توضیحِ سکون انبوه توده های ستم دیده ی دنیا که زخم های سرمایه داری و امپریالیسم را بر گرده های خود نسل پشت نسل حمل می کنند، باز می مانند. و این همان نقطه ای است که اهمیت فرایند بازتولید روابط تولیدی و نقش آن در ثبات کلی سیستم سرمایه داری آشکار می گردد. به گفته آلتوسر توجه به مسأله ی روبناها از پرتوی بازتولید ممکن و ضروری است. و این گونه است که نقش دستگاه های ایدئولوژیک دولت (د.ا.د) روشن می گردد. بازتولید روابط تولیدی یعنی بازتولید پذیرندگیِ نظمی که بنیان شیوه ی تولید موجود است. یعنی بازتولید روابط میان انسان ها و ساختارها. و این اهمیت توجه به ایدئولوژی را در فرایند بازتولید آشکار می سازد.
بدین سان محمل فرایندِ بازتولید، آن گونه که قرائت سطحیِ جلد دوم سرمایه ممکن است القاء کند، «فضایِ اقتصادی» به تنهایی نیست، و این فرایند از اتوماتیزمی که خود را تنظیم کند تا از طریقِ آن سرمایه ی اجتماعی انباشته گردد، تشکیل نمی شود. بازتولید، به معنایِ بازتولیدِ گسترده ی طبقات اجتماعی، بلافاصله به معنای بازتولید روابط سیاسی و ایدئولوژیک تعینِ طبقات خواهد بود. بدین علت است که دستگاه های دولتی، و بخصوص دستگاه های ایدئولوژیکِ دولتی، نقشی قاطع در بازتولیدِ طبقات اجتماعی دارند (پولانزاس، 1975، ص. 27)
آدمیان هستند که تاریخ خود را می سازند ولی نه آن گونه که دلشان می خواهد، یا در شرایطی که خود انتخاب کرده باشند؛ بلکه در شرایط داده شده ای که میراث گذشته است و خودِ آنان به طور مستقیم با آن درگیرند. بار سنت همه ی نسل های گذشته با تمامیِ وزن خود بر مغز زندگان سنگینی می کند (مارکس، 1382، ص. 11)
مارکس با مطرح نمودن استعاره ی زیربنا-روبنا برای توضیح رابطه ی ساختار های جامعه بر تعیین کنندگی ساختار اقتصادی به عنوان زیربنای هر فرماسیون تأکید داشت. اما این تلقی از جامعه نباید منجر به بی اهمیتی ساختارهای سیاسی و ایدئولوژیک گردد. برداشت خام دستانه ی اکونومیستی از این تمثیل، رابطه ی روبنا و زیربنا را به صورتِ علیتی تک خطی نشان می دهد. در این برداشت سطوح سیاسی و ایدئولوژیک به صورت توپهای بیلیاردی جلوه می کنند که به وسیله ی چوب بیلیاردی که سطح اقتصادی جامعه است به حرکت در می آیند (کرایب، 1381، ص. 201). در صورتی که آلتوسر ساختار های ایدئولوژیک و سیاسی جامعه را دارای استقلال نسبی می داند و بین مفهوم تعیین کنندگی و سلطه تفاوت قائل می شود.
در نظر آلتوسر ساختار اقتصادی که تشکیل دهنده ی زیربنای جامعه است در تمامی مراحل تاریخی تعیین کننده است. یعنی تغیرات جامعه را توضیح می دهد. اما در دوره هایی ساختارهای دیگر می توانند سلطه داشته باشند. یعنی به وجود آمدن و سلطه داشتن هر کدام از ساختارهای ایدئولوژیک و سیاسی با توجه به ساختار اقتصادی توضیح داده می شوند. مثلاً در جوامعه اولیه به علت نحوه ی اقتصاد شکار و جمع آوری نیازی به سامان سیاسی وجود نداشته و در نتیجه ساختار سیاسی به وجود نمی آید از طرف دیگر در دوران باستان و عصر برده داری، همانطور که مارکس در ایدئولوژی آلمانی اشاره نموده، شیوه ی اقتصادی جامعه توضیح می دهد که چرا باید ساختار سیاسی به وجود آمده و مسلط باشد. به همین نحو هم در دوران فئودالی ساختار ایدئولوژیک سلطه دارد. پس هر لحظه ی تاریخی را باید بر اساس کلیت ساختارهای سه گانه توضیح داد و نمی توان تمام پیچیدگی رابطه ی درهم تنیده ی این کل را به شکل ساده انگارانه ای به رابطه ای تک علی تقلیل داد. آلتوسر در این زمینه می نویسد:
روبناها هیچگاه وقتی اعلیحضرت اقتصاد در شاهراه دیالکتیک قدم می گذارد، محترمانه متفرق نمی شوند (آلتوسر، 1969، ص. 113).
پس در فرایند بازتولید نظام اجتماعی ای که ذاتاً دارای نابرابری است، هر سه ساختار ذکر شده در بالا نقش دارند. بازتولید جامعه شامل دو وجه اساسی است؛ بازتولید نیروهای تولیدی و بازتولید روابط تولیدی. بازتولید نیروهای تولیدی شامل دو بخش است؛ بازتولید وسایل تولید و بازتولید کالاهای مصرفی لازم برای تجدید حیات و نسل آدمی است، یعنی پوشاک، خوراک، مسکن و .... که در مزد پرداختی به کارگران مادیت می یابد. مزدی که به قول آلتوسر نه با حداقل های زیستی بلکه با حداقل های تاریخی تعیین می شود، معلول جامعه ی طبقاتی است و نه علت آن.
اين مزد نيست كه از نظر اقتصادي طبقه ي كارگر را تعريف مي كند: مزد شكلي است از توزيع توليد اجتماعي كه با روابط بازار و اشكال قرارداد ناظر بر خريد و فروش نيروي كار، مطابقت مي كند... اختلاف دستمزدها بيشتر معلول موانع طبقاتي است. (پولانزاس، 1975، ص. 20)
اما با پیشرفت سرمایه داری و فرایند جهانی سازی و با وجود افزایش شدید فقر نسبی در سراسر جهان و وجود شرایط ظاهری انقلابی همچنان سرمایه داری به پیش می تازد و حتاً اردوگاه کمونیسم روسی را نیز، با آن یال و کوپالش، توانسته از پیش پا بردارد. این جا است که دیدگاه های اکونومیستی در مورد جامعه به شدت دچار چالش شده و از توضیحِ سکون انبوه توده های ستم دیده ی دنیا که زخم های سرمایه داری و امپریالیسم را بر گرده های خود نسل پشت نسل حمل می کنند، باز می مانند. و این همان نقطه ای است که اهمیت فرایند بازتولید روابط تولیدی و نقش آن در ثبات کلی سیستم سرمایه داری آشکار می گردد. به گفته آلتوسر توجه به مسأله ی روبناها از پرتوی بازتولید ممکن و ضروری است. و این گونه است که نقش دستگاه های ایدئولوژیک دولت (د.ا.د) روشن می گردد. بازتولید روابط تولیدی یعنی بازتولید پذیرندگیِ نظمی که بنیان شیوه ی تولید موجود است. یعنی بازتولید روابط میان انسان ها و ساختارها. و این اهمیت توجه به ایدئولوژی را در فرایند بازتولید آشکار می سازد.
بدین سان محمل فرایندِ بازتولید، آن گونه که قرائت سطحیِ جلد دوم سرمایه ممکن است القاء کند، «فضایِ اقتصادی» به تنهایی نیست، و این فرایند از اتوماتیزمی که خود را تنظیم کند تا از طریقِ آن سرمایه ی اجتماعی انباشته گردد، تشکیل نمی شود. بازتولید، به معنایِ بازتولیدِ گسترده ی طبقات اجتماعی، بلافاصله به معنای بازتولید روابط سیاسی و ایدئولوژیک تعینِ طبقات خواهد بود. بدین علت است که دستگاه های دولتی، و بخصوص دستگاه های ایدئولوژیکِ دولتی، نقشی قاطع در بازتولیدِ طبقات اجتماعی دارند (پولانزاس، 1975، ص. 27)
سهشنبه ۲۷ اکتبر ۲۰۰۹
پیشنهاد پایان نامه (2)
ضرورت و اهمیت تحقیق
پژوهشگر این پایان نامه در پنج سال گذشته به صورت مستقیم و بی وقفه با کودکان کار تماس داشته و به دلیل اهمیت این موضوع در دوره ی کارشناسی ارشد تغییر رشته داده تا بتواند به صورت جدی تری به شناخت این فاجعه انسانی یاری برساند. من و همکارانم در جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان، در سال های اخیر گوشه ای کوچک از فاجعه ی انسانی بسیار عظیمی را که در ابعاد جهانی اتفاق می افتد از نزدیک دیده ایم و درک نموده ایم. با دیدن هر تن مجروح از کتک و تجاوز، با مشاهده ی هر کودک بازمانده از تحصیل و تمام قربانی های دیگر این پدیده، پرسشی بسیار جدی در ما شکل گرفته است که آیا می توان از این تکرارِ مصیبت بار جلوگیری نمود؟ این پژوهش با فراهم آوردن شناخت کامل تری از کار کودکان به دنبال نزدیک شدن به پاسخی درخور برای این پرسش است.
مطالعه در مورد سرشت جامعه سرمایه داری و فرایند های استثمار و بازتولید این استثمار در گذر زمان سابقه ای طولانی دارد. عمده ی این تلاش ها در شناخت ماهیت جامعه ای در ابعاد جهانی که در آن زندگی می کنیم وامدار کارهای مارکس و دیگر مارکسیست ها و در صدر آنها کتاب عظیم سرمایه است. همانطور که مارکس مي نويسد هر کودکي مي داند که اگر در يک نظام اجتماعي هم زمان با توليد، شرايط توليد نيز بازتوليد نشوند، آن نظام اجتماعي يک سال هم نخواهد پایید. پس واپسین شرط تولید، بازتوليدِ شرايط توليد است (آلتوسر، 1971، ص. 127). اما در این فرایند بازتولید کدام یک از ساختارهای جامعه سرمایه داری، یعنی ساختارهای اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیک، تأثیر بیشتری دارند؟ به نظر می رسد که متهم اصلی ساختار ایدئولوژیک است. اما باید توجه داشت ساختار هایی که در جای جایِ این پژوهش از آنها نام می بریم از نظر مفهومی با ساختارهای مورد نظر ساختارگرایان که کلیت جامعه را دچار نوعی پلورالیسم می نماید از اساس متفاوت اند. این ها ساختارهایی در مرحله ی نهایی تعیین شده با ساختار اقتصادی اند (پولانزاس، 2008، ص 141).
ساختار ایدئولوژیک با سوژه سازی از انسانها، شرایط بازتولید اجتماعی را فراهم می آورد. هر فرد با مجموعه ای از انتظارات، ادراکات، نقش ها و تلقی ها پرورش یافته و زندگی می کند که برسازنده ی سوژه شکل گرفته شده از وی است. این تلقی از ایدئولوژی به عنوان امری ناخودآگاه منجر به نتایج گسترده ای در تفسیر و شناخت گزاره های بنیادی و مبناییِ شناخت اندیشه اند. شناخت این گزاره های بنیادی در ذهن کودکان کار، فرایندی را که سوژه ی پذیرنده ی نابرابری اجتماعی را می سازد بازنمایی نموده و بخشی از مکانیزم بازتولید اجتماعی را آشکار می سازد. این گزاره ها از طریق دستگاه های گوناگون ایدئولوژیک دولت در معنای کلی آن، ساخته و پرداخته و باورانده می شوند (آلتوسر، 1971، ص. 142).
پژوهش پیش رو با روشن ساختن ارتباطات ساختاری و ویژگیهای کار کودکان، فهم گوشه ای از کلیت برسازنده ی نابرابری های اجتماعی را ممکن می سازد. یعنی نشان می دهد که پدیده ی کار کودکان دارای درجه ای از پیچیدگی است که امکان حذف آن با دستورات و طرح های یک شبه ممکن نیست. برای فهم این پیچیدگی است که رابطه متقابل سوژه و ساختارها در این پژوهش مورد بررسی قرار می گیرد. تا از طریق نشان دادن مکانیزم های برهمکنش ساختار ها و سوژه ها و محدودیت های سوژه ها در درون ساختارهای جامعه به سوی پرسش آغازین بازگردد که آیا می توان از شرایط اجتماعی فعلی گذر نمود؟
پس برای آن که خودآگاهی دست دهد آرزو باید بر چیزی غیر طبیعی تعلق گیرد یعنی بر چیزی که بر واقعیت داده و موجود فراتر رود... و چون آرزو با کاری که چیزِ موجود را نفی می کند تحقق می پذیرد، هستیِ این من در همان نفسِ کار است (هگل، 1387، ص. 29).
پژوهشگر این پایان نامه در پنج سال گذشته به صورت مستقیم و بی وقفه با کودکان کار تماس داشته و به دلیل اهمیت این موضوع در دوره ی کارشناسی ارشد تغییر رشته داده تا بتواند به صورت جدی تری به شناخت این فاجعه انسانی یاری برساند. من و همکارانم در جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان، در سال های اخیر گوشه ای کوچک از فاجعه ی انسانی بسیار عظیمی را که در ابعاد جهانی اتفاق می افتد از نزدیک دیده ایم و درک نموده ایم. با دیدن هر تن مجروح از کتک و تجاوز، با مشاهده ی هر کودک بازمانده از تحصیل و تمام قربانی های دیگر این پدیده، پرسشی بسیار جدی در ما شکل گرفته است که آیا می توان از این تکرارِ مصیبت بار جلوگیری نمود؟ این پژوهش با فراهم آوردن شناخت کامل تری از کار کودکان به دنبال نزدیک شدن به پاسخی درخور برای این پرسش است.
مطالعه در مورد سرشت جامعه سرمایه داری و فرایند های استثمار و بازتولید این استثمار در گذر زمان سابقه ای طولانی دارد. عمده ی این تلاش ها در شناخت ماهیت جامعه ای در ابعاد جهانی که در آن زندگی می کنیم وامدار کارهای مارکس و دیگر مارکسیست ها و در صدر آنها کتاب عظیم سرمایه است. همانطور که مارکس مي نويسد هر کودکي مي داند که اگر در يک نظام اجتماعي هم زمان با توليد، شرايط توليد نيز بازتوليد نشوند، آن نظام اجتماعي يک سال هم نخواهد پایید. پس واپسین شرط تولید، بازتوليدِ شرايط توليد است (آلتوسر، 1971، ص. 127). اما در این فرایند بازتولید کدام یک از ساختارهای جامعه سرمایه داری، یعنی ساختارهای اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیک، تأثیر بیشتری دارند؟ به نظر می رسد که متهم اصلی ساختار ایدئولوژیک است. اما باید توجه داشت ساختار هایی که در جای جایِ این پژوهش از آنها نام می بریم از نظر مفهومی با ساختارهای مورد نظر ساختارگرایان که کلیت جامعه را دچار نوعی پلورالیسم می نماید از اساس متفاوت اند. این ها ساختارهایی در مرحله ی نهایی تعیین شده با ساختار اقتصادی اند (پولانزاس، 2008، ص 141).
ساختار ایدئولوژیک با سوژه سازی از انسانها، شرایط بازتولید اجتماعی را فراهم می آورد. هر فرد با مجموعه ای از انتظارات، ادراکات، نقش ها و تلقی ها پرورش یافته و زندگی می کند که برسازنده ی سوژه شکل گرفته شده از وی است. این تلقی از ایدئولوژی به عنوان امری ناخودآگاه منجر به نتایج گسترده ای در تفسیر و شناخت گزاره های بنیادی و مبناییِ شناخت اندیشه اند. شناخت این گزاره های بنیادی در ذهن کودکان کار، فرایندی را که سوژه ی پذیرنده ی نابرابری اجتماعی را می سازد بازنمایی نموده و بخشی از مکانیزم بازتولید اجتماعی را آشکار می سازد. این گزاره ها از طریق دستگاه های گوناگون ایدئولوژیک دولت در معنای کلی آن، ساخته و پرداخته و باورانده می شوند (آلتوسر، 1971، ص. 142).
پژوهش پیش رو با روشن ساختن ارتباطات ساختاری و ویژگیهای کار کودکان، فهم گوشه ای از کلیت برسازنده ی نابرابری های اجتماعی را ممکن می سازد. یعنی نشان می دهد که پدیده ی کار کودکان دارای درجه ای از پیچیدگی است که امکان حذف آن با دستورات و طرح های یک شبه ممکن نیست. برای فهم این پیچیدگی است که رابطه متقابل سوژه و ساختارها در این پژوهش مورد بررسی قرار می گیرد. تا از طریق نشان دادن مکانیزم های برهمکنش ساختار ها و سوژه ها و محدودیت های سوژه ها در درون ساختارهای جامعه به سوی پرسش آغازین بازگردد که آیا می توان از شرایط اجتماعی فعلی گذر نمود؟
پس برای آن که خودآگاهی دست دهد آرزو باید بر چیزی غیر طبیعی تعلق گیرد یعنی بر چیزی که بر واقعیت داده و موجود فراتر رود... و چون آرزو با کاری که چیزِ موجود را نفی می کند تحقق می پذیرد، هستیِ این من در همان نفسِ کار است (هگل، 1387، ص. 29).
چهارشنبه ۲۱ اکتبر ۲۰۰۹
پیشنهاد پایان نامه (1)
عنوان تحقیق
کار کودکان و بازتولید نابرابری اجتماعی
مطالعه موردی: کودکان کار تحت پوشش جمعیت دفاع از کودکان کار وخیابان
طرح مسأله
بنا بر آمارهای رسمی نزدیک به 700 هزار کودک کار و خیابان در ایران و بیش از 220 میلیون کودک کار در سراسر دنیا وجود دارد. فعالان حقوق کودک وجود 2 میلیون کودک کار را در ایران تخمین زده اند و حضور چشمگیر این پدیده ی فاجعه آمیز در سر هر چهار راه یا مرکز تفریحی در سراسر شهر های ایران و انبوه کارگاه های با شرایط غیر انسانی در سراسر محیط های تولیدی ایران می تواند مؤید این تخمین باشد. ماشینِ بیمار تولید اقتصادی در ایران و سراسر جهان، هر روزه کودکان کار را بازتولید نموده و بر ابعاد این فاجعه ی گسترده می افزاید. کودکان کار عمدتاً در شرایط بسیار بدی از نظر بهداشت بدنی و روانی، و در معرض همه گونه آسیب های شدید از جمله تجاوز، قتل و نقص عضو هستند. در ایران، پدیده ی مهاجرت و وجود میلیون ها مهاجری که به مدت طولانی در حیات اجتماعی ایران حضور داشته و از حقوق ابتدایی خود محروم اند، وجود واحد های تولیدی خانوادگی که اغلب در نواحی روستایی دیده می گردند، قوانین حقوقی ابتدایی و عقب مانده در زمینه کودکان و موارد بی شمار دیگر بر پیچیدگی پدیده ی کار کودکان می افزاید.
کار، انتخاب آگاهانه ی کودکان کار نیست. بر خلاف تحلیل های ساده انگارانه که دیدگاه های شخصی کودکان طبقه ی کارگر را در تعیین سرنوشت آن ها برجسته می نمایند (ویلیس، 1977، ص. 1)؛ باید توجه داشت که کار کودکان، تحمیلی اجتماعی از سوی ساختارهای سیاسی، ایدئولوژیک و به ویژه اقتصادی جامعه بوده و این گونه است که اهمیت پژوهشی جامعه شناسانه از منظری رادیکال در این مورد هویدا می گردد. باید توجه داشت که این پدیده اجتماعی هم مانند تمامی پدیده های اجتماعی دیگر، به عنوان جزئی از پیکره ی کلی جامعه است که معنا یافته و مادیت می یابد. بخشی عمده ای از این کلیت اجتماعی، فرایند های بازتولید نیروها و روابط تولیدی در جامعه است. بدون بازتولید، هیچ نظامی پایدار نخواهد بود. بازتولید طبقات اجتماعی در دراز مدت با فرایندی از تبدیل طبقات به کاست ها، سهمی عمده در شکل گیری و دوام کودکان کار به عنوان یکی از اقشار طبقه ی کارگر را دارا است. کودکانی که در هیاهوی ماشینِ غول آسای اجتماعی شدن، فرصت کمتری برای صعود از نردبان تخیلی ترقی اجتماعی (پولانزاس، 2008، ص. 223) داشته و پاهای نحیفشان آسان تر می لغزد و موجبات سقوطشان در سیاهی دهک های پایینیِ اقتصادی جامعه را فراهم می آورد؛ و این گونه است که چرخه ی جهانی بازتولید طبقات کامل می گردد.
حیات اجتماعی انسان ها در جامعه ی سرمایه داری، دارای تضادهایی اساسی و رفع نشدنی است. کلیتی متضاد از ساختارهای در نهایت تعیین شده با اقتصاد، که در فرایند تکامل خود، نیروها و روابط سازنده ی خود را نابود ساخته و زمینه ی تکامل اجتماعی را در نظری کلی فراهم می آورد. یکی از هولناک ترین جلوه های این تضادها این است که بخش بزرگی از کودکان شاغل در کارخانه ها و مانوفاکتورهای مدرن، از همان لطیف ترین ایام کودکی گویی به ساده ترین فعالیت یدی میخکوب می شوند و سال های طولانی آن ها را استثمار می کنند، بدون آن که هیچ گونه مهارتی را بیاموزند که بعدها حتی در همان کارخانه نیز سودمند واقع شود (مارکس، 1386، ص. 521). این بازتولید، همان فرایندی است که در طول تاریخ، طبقه را به کاست تبدیل نموده و نابرابری های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را جاودانه می سازد.
کار کودکان و بازتولید نابرابری اجتماعی
مطالعه موردی: کودکان کار تحت پوشش جمعیت دفاع از کودکان کار وخیابان
طرح مسأله
بنا بر آمارهای رسمی نزدیک به 700 هزار کودک کار و خیابان در ایران و بیش از 220 میلیون کودک کار در سراسر دنیا وجود دارد. فعالان حقوق کودک وجود 2 میلیون کودک کار را در ایران تخمین زده اند و حضور چشمگیر این پدیده ی فاجعه آمیز در سر هر چهار راه یا مرکز تفریحی در سراسر شهر های ایران و انبوه کارگاه های با شرایط غیر انسانی در سراسر محیط های تولیدی ایران می تواند مؤید این تخمین باشد. ماشینِ بیمار تولید اقتصادی در ایران و سراسر جهان، هر روزه کودکان کار را بازتولید نموده و بر ابعاد این فاجعه ی گسترده می افزاید. کودکان کار عمدتاً در شرایط بسیار بدی از نظر بهداشت بدنی و روانی، و در معرض همه گونه آسیب های شدید از جمله تجاوز، قتل و نقص عضو هستند. در ایران، پدیده ی مهاجرت و وجود میلیون ها مهاجری که به مدت طولانی در حیات اجتماعی ایران حضور داشته و از حقوق ابتدایی خود محروم اند، وجود واحد های تولیدی خانوادگی که اغلب در نواحی روستایی دیده می گردند، قوانین حقوقی ابتدایی و عقب مانده در زمینه کودکان و موارد بی شمار دیگر بر پیچیدگی پدیده ی کار کودکان می افزاید.
کار، انتخاب آگاهانه ی کودکان کار نیست. بر خلاف تحلیل های ساده انگارانه که دیدگاه های شخصی کودکان طبقه ی کارگر را در تعیین سرنوشت آن ها برجسته می نمایند (ویلیس، 1977، ص. 1)؛ باید توجه داشت که کار کودکان، تحمیلی اجتماعی از سوی ساختارهای سیاسی، ایدئولوژیک و به ویژه اقتصادی جامعه بوده و این گونه است که اهمیت پژوهشی جامعه شناسانه از منظری رادیکال در این مورد هویدا می گردد. باید توجه داشت که این پدیده اجتماعی هم مانند تمامی پدیده های اجتماعی دیگر، به عنوان جزئی از پیکره ی کلی جامعه است که معنا یافته و مادیت می یابد. بخشی عمده ای از این کلیت اجتماعی، فرایند های بازتولید نیروها و روابط تولیدی در جامعه است. بدون بازتولید، هیچ نظامی پایدار نخواهد بود. بازتولید طبقات اجتماعی در دراز مدت با فرایندی از تبدیل طبقات به کاست ها، سهمی عمده در شکل گیری و دوام کودکان کار به عنوان یکی از اقشار طبقه ی کارگر را دارا است. کودکانی که در هیاهوی ماشینِ غول آسای اجتماعی شدن، فرصت کمتری برای صعود از نردبان تخیلی ترقی اجتماعی (پولانزاس، 2008، ص. 223) داشته و پاهای نحیفشان آسان تر می لغزد و موجبات سقوطشان در سیاهی دهک های پایینیِ اقتصادی جامعه را فراهم می آورد؛ و این گونه است که چرخه ی جهانی بازتولید طبقات کامل می گردد.
حیات اجتماعی انسان ها در جامعه ی سرمایه داری، دارای تضادهایی اساسی و رفع نشدنی است. کلیتی متضاد از ساختارهای در نهایت تعیین شده با اقتصاد، که در فرایند تکامل خود، نیروها و روابط سازنده ی خود را نابود ساخته و زمینه ی تکامل اجتماعی را در نظری کلی فراهم می آورد. یکی از هولناک ترین جلوه های این تضادها این است که بخش بزرگی از کودکان شاغل در کارخانه ها و مانوفاکتورهای مدرن، از همان لطیف ترین ایام کودکی گویی به ساده ترین فعالیت یدی میخکوب می شوند و سال های طولانی آن ها را استثمار می کنند، بدون آن که هیچ گونه مهارتی را بیاموزند که بعدها حتی در همان کارخانه نیز سودمند واقع شود (مارکس، 1386، ص. 521). این بازتولید، همان فرایندی است که در طول تاریخ، طبقه را به کاست تبدیل نموده و نابرابری های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را جاودانه می سازد.
جمعه ۹ اکتبر ۲۰۰۹
چند تز کوتاه در مورد سازمان های خیریه: تز هشتم
سازمان خیریه بازوی اجراییِ پوپولیسم است. آرمانِ سازمان های خیریه، بازتوزیع ثروت در جامعه ای تخیلی است؛ بازتوزیع با دخالت دولتی به ظاهر بی طرف از منظر طبقاتی.
سازمان خیریه بر مبنای اندیشه ی بازتوزیعِ ارزش اضافی استثمار شده شکل گرفته است. بازتوزیع یعنی بخشی از ارزش اضافی تولید شده، بدون دستکاریِ مکانیزم استثمار و خلع ید از استثمارگران، برای حفظ شرایط استثمار در دراز مدت به جامعه باز گردد. بخشی از اندیشه ی پوپولیستی در جامعه از طریق سازمان های خیریه مادیت می یابد. نگاه به دولت به عنوان نهادی بی طرف از منظر طبقاتی و پشتیبان و یا کارگزارِ این تغییر، که در پیوند نزدیک با ایدئولوژی خرده بورژوازی است، پشتیبانی نظری لازم برای این دیدگاه را فراهم می آورد.
خیریه با ارجاع به تابلوی الزام سکوت، کلنگ را کنار گذاشته و با ناخن دیوار ها را می خراشد!
سازمان خیریه بر مبنای اندیشه ی بازتوزیعِ ارزش اضافی استثمار شده شکل گرفته است. بازتوزیع یعنی بخشی از ارزش اضافی تولید شده، بدون دستکاریِ مکانیزم استثمار و خلع ید از استثمارگران، برای حفظ شرایط استثمار در دراز مدت به جامعه باز گردد. بخشی از اندیشه ی پوپولیستی در جامعه از طریق سازمان های خیریه مادیت می یابد. نگاه به دولت به عنوان نهادی بی طرف از منظر طبقاتی و پشتیبان و یا کارگزارِ این تغییر، که در پیوند نزدیک با ایدئولوژی خرده بورژوازی است، پشتیبانی نظری لازم برای این دیدگاه را فراهم می آورد.
خیریه با ارجاع به تابلوی الزام سکوت، کلنگ را کنار گذاشته و با ناخن دیوار ها را می خراشد!
دوشنبه ۲۰ ژوئیهٔ ۲۰۰۹
... دوست دارم که به ما اضافه شوند، اما از ما کم نشوند.

نوشته جبار
من یک کودک کار هستم. قلب من و تمام کودکان کار با کوچکترین لرزش فرو می ریزد؛ چه برسد به این که یکی از مدافعان این قلب های بی پناه را از آنها بگیرند.
ما و قلب ما، در کنار اعضاء جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان آرامش خواهیم داشت. من دوست دارم باز هم در کنار تک تک شما باشم. دوست دارم خاله شیوا را باز ببینم و ...
دوست دارم باز هم این جمله را از خاله شیوا بشنوم، "بچه ها گچ رفت زود باشید..."
باز به یاد روزهای خوب خویش می افتم تطیلات نوروز، وقتی که همه دور هم بودیم و برای کودکان کار خدمتی انجام می دادیم. ما، خاله شیوا، خاله فرانک، عمو حسین، هامان، عمو نادر دوست داشتنی، عمو بابک، عمو علی، خاله ندا، عمو شایان و ... همه در کنار هم بودیم.
واقعاً لحظه های خوش زندگی همین لحظه هاست که در کنار یکدیگر باشیم و از همدیگر یاد بگیریم. این عزیزان مدرسه ی ما را رنگ آمیزی و گچ کاری کردند با اینکه واقعا این کاره نبودند اما با تمام وجود کار خود را به خوبی انجام می دادند.
و من می گویم دوست دارم که به ما اضافه شوند اما از ما کم نشوند.
و دوست دارم خاله شیوا را باز هم ببینم . . .
جبار، کودک کار عضو پروژه ی آموزشی- حمایتی کودکان کار جمعیت دفاع
24 تیرماه 1388
پ.ن: جبار کارگر گچ کار است. جبار نمی دانست که چرا خاله شیوا به جعمعیت دفاع نمی آید چند وقتی است... گفت بی معرفت شده.. زمانی که ماجرا را شنید متن زیر را نوشت..
پ.پ.ن: عکس من و جبار در عید همین امسال در حال گچ کاری!
پ.پ.پ.ن: این جا زیادی احساساتی شده! می دانم! غر زدن ممنوع! خودم به زودی فکری خواهم کرد.
من یک کودک کار هستم. قلب من و تمام کودکان کار با کوچکترین لرزش فرو می ریزد؛ چه برسد به این که یکی از مدافعان این قلب های بی پناه را از آنها بگیرند.
ما و قلب ما، در کنار اعضاء جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان آرامش خواهیم داشت. من دوست دارم باز هم در کنار تک تک شما باشم. دوست دارم خاله شیوا را باز ببینم و ...
دوست دارم باز هم این جمله را از خاله شیوا بشنوم، "بچه ها گچ رفت زود باشید..."
باز به یاد روزهای خوب خویش می افتم تطیلات نوروز، وقتی که همه دور هم بودیم و برای کودکان کار خدمتی انجام می دادیم. ما، خاله شیوا، خاله فرانک، عمو حسین، هامان، عمو نادر دوست داشتنی، عمو بابک، عمو علی، خاله ندا، عمو شایان و ... همه در کنار هم بودیم.
واقعاً لحظه های خوش زندگی همین لحظه هاست که در کنار یکدیگر باشیم و از همدیگر یاد بگیریم. این عزیزان مدرسه ی ما را رنگ آمیزی و گچ کاری کردند با اینکه واقعا این کاره نبودند اما با تمام وجود کار خود را به خوبی انجام می دادند.
و من می گویم دوست دارم که به ما اضافه شوند اما از ما کم نشوند.
و دوست دارم خاله شیوا را باز هم ببینم . . .
جبار، کودک کار عضو پروژه ی آموزشی- حمایتی کودکان کار جمعیت دفاع
24 تیرماه 1388
پ.ن: جبار کارگر گچ کار است. جبار نمی دانست که چرا خاله شیوا به جعمعیت دفاع نمی آید چند وقتی است... گفت بی معرفت شده.. زمانی که ماجرا را شنید متن زیر را نوشت..
پ.پ.ن: عکس من و جبار در عید همین امسال در حال گچ کاری!
پ.پ.پ.ن: این جا زیادی احساساتی شده! می دانم! غر زدن ممنوع! خودم به زودی فکری خواهم کرد.
پنجشنبه ۹ ژوئیهٔ ۲۰۰۹
برای شیوا نظرآهاری
جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان، دیگر خاله شیوا ندارد!
خاله شیوا در بند است؛
جایی حوالی دربند.
اما این جا در پاسگاه نعمت آباد، نورالله و بسم الله معلم ندارند.
و هر پنج شنبه در دفتر جمعیت دفاع،
حتی اگر جای نفس کشیدن هم نباشد،
یک صندلی همیشه خالی است.
...
خاله شیوا بی تربیت است.
اگر خوب تربیت شده بود.
یاد می گرفت که باید سرش را در آخورش کند.
و هر وقت که می گفتند بع بع یا به به کند.
و یا حتی رو به دوربین چه چه بزند.
خاله شیوا خسیس است.
نه خودش از پول های کثیف خارجی چیزی می خورد.
و نه برای ما حتی یک پفک خارجی می خرید.
خاله شیوا از هیچ انگشتش هم هیچ هنری نمی ریخت!
زیرا این جا خانه ی بی هنران است!
چون تمام هنر های خوب را در تلویزیون نشان می دهند.
و جمعیت دفاع در تلویزیون نمی باشد.
خاله شیوا از تمام غذا ها، فقط تخم مرغ را بلد بود.
البته در جمعیت دفاع همیشه فقط تخم مرغ درست می کنند.
و به جان مادرم تمام مرغ های شهر از این جا بدشان می آید.
خاله شیوا در جمعیت دفاع بنایی هم می کرد.
در این جا خاله ها و عموها خودشان بنایی می کنند.
همین عید امسال!
خاله شیوا مهندس عمران است.
اما نمی داند که با شیشه ی شکسته نباید گچ کاری کرد.
خاله شیوا با پول های بزرگ خارجی حتی برای بنایی کردن هم ابزار نمی خرید.
خاله شیوا از بهداشت فقط چسب زخم را بلد بود.
وگرنه با دست های بریده و خونی گچ کاری نمی کرد.
که همه ی دیوار خونی بشود و بعد چسب زخم بزند.
و باز دیوار بچیند و باز چسب و باز خون و باز گچ و باز...
همین طور یک هفته تا آخر عید که وحید که فال می فروخت را ماشین بزند و کار تعطیل شود.
وحید که مُرد خاله شیوا خیلی ناراحت شد.
خاله شیوا از قضا قدر و قسمت و این ها خوشش نمی آمد.
خاله شیوا به کار تمام بشرهایی که می گویند حقوقی دارند کار داشت.
خاله شیوا اسپری فلفل و گاز اشک آور و تمام جنبش ها را دوست داشت.
خاله شیوا بلند می خندید
و به جان مادرم تمام ناظم های اخمو از خاله شیوا و جمعیت دفاع بدشان می آید.
....
خاله شیوا مثل تمام کودکان کار دوست داشت درس بخواند اما نمی گذاشتند درس بخواند.
خاله شیوا ستاره دار بود.
پس چرا می گویند آسمان کودکان کار یک ستاره هم ندارد؟
جمعه ۱۵ مهٔ ۲۰۰۹
شبانه
عمو؟ چرا دکترا بستنی که می خورن چوباش رو نگه می دارن می کنن تو دهن آدم؟! خب معلومه حاله آدم بهم می خوره!
عمو؟ مگه سوزن مالِ خیاطی نیست؟ پس چرا باش آمپول می زنن؟
عمو؟ عمو خیاط ریش پروسفوسوری داره؟
عمو؟ چرا سیبیل مصنوعی نمی یاری برام؟!
عمو؟ کرم برای دستام می خوام! چند تومنه؟
عمو؟ یه دفتر مقش می خوام با یه دفتر دیکته!
ما چهار تا هستیم! فتانه و شبانه و افسانه و علی! اما مامانم علی رو از همه بیشتر دوست داره!
عمو؟
عمو سیبیلو!؟
عمو نادر!!؟
پ.ن: عکس از مجموعه عکس های راحله خوش آمدی در جمعیت دفاع
جمعه ۸ مهٔ ۲۰۰۹
قطعنامه: روز جهانی کارگر 1388
اول ماه می، روز جهانی کارگر، روز انسانیت گرامی باد!
اول ماه می – یازده اردیبهشت - به نام تمامی کارگران و انسانهای زحمتکش خوانده شده است، از آنجا که صد و چندسال پیش به دادخواهی بشریت تحت ستم و استثمار سرمایه؛ پیشروان تغییر وضعیت همه زحمتکشان به میدان آمدند،این روز، از آن ِ کارگران و همه ی زحمتکشانی است که خواهان دنیایی دیگرند و برای تقسیم عادلانه ی ثروت و تولیدات جمعی بشریت، که به جیب ثروتمندانی می رود که نقش مؤثری در تولید آن ندارند، مبارزه می کنند.
این روز متعلق به همه انسانهاست و از آن رو روز جهانی کارگر خوانده شده، که کارگران، آرمان ِ دیرینه ی برابری و سعادت بشریت را نمایندگی می کنند و البته که راه حل نهایی و انسانی تغییر و رهایی از این شرایط را نیز در دست دارند.
برای ما مدافعان حقوق کودک و فعالان جنبش "لغو کار کودک" در ایران؛ این روز، فصل مشترکی برای مطالبات و خواسته هایمان است. چرا که کار کودکان حاصل مناسبات و قوانین حاكم بر جامعه سرمایه داری است.مناسباتی که اوضاع غیرانسانی را برای کارگران نیز ایجاد کرده است. پایان دادن به این مناسبات و قوانین و بیحقوقی مطلق،در توان کارگران و متحدین آن، از جمله فعالان جنبش "لغو کار کودک" است.علی رغم تفاوت هایی در تاکتیک و برنامه جنبش اجتماعی "لغو کار کودک" و جنبش کارگری، افق و استراتژی این دو جنبش و نیز دیگر جنبش های اجتماعی از جمله زنان و دانشجویان به هم پیوند خورده و تغییر شرایط و تحول بنیادی در جامعه، نقطه اشتراک و تلاقی این جنبش هاست و لزوم اتحاد همیشگی و حمایت لحظه به لحظه ی این جنبش ها از یکدیگر را به یک اصل مسلم و غیرقابل چشم پوشی بدل می سازد.
کار، انتخاب آگاهانه کودک کار نیست. کار کودکان؛ محصول ِ اجباریست که به واسطه بحران، بی حقوقی، بیکاری، گرسنگی، فقر، مهاجرت، تنفروشی، استثمار و بهره کشی و در یک کلام مناسبات سرمایه داری، به کودکان، خانواده ها و اکثریت جامعه تحمیل می شود. حال آنکه قدرت تولید به واسطه پیشرفت و سرعت حیرت انگیز تكنولوژی، ابزار تولید و تقسیم بی حد و حصر کار؛ ثروتی عظیم را در جامعه بوجود آورده که نسبت به دوران های گذشته، بی سابقه است و میبایست دست کم، سهم به سزایی از این ثروت ها به تولید کنندگان اصلی آن یعنی کارگران تعلق بگیرد.
نیروی کار کودک، بدلیل ارزان، خاموش و سهل الوصول بودن صاحب آن- یعنی کودکان کار - و اینکه این کودکان قادر به دفاع از خود نیستند (بدانگونه که دیگر اقشار و طبقات از آن برخوردارند، مانند شورا، سندیکا، اتحادیه و ...)، برای سرمایه داران و اجزاء وابسته شان سرشار از سود و ثروت است. نبود اهرم های حمایت حقوقی و قانونی و تحمیل فشار و انفعال باقرار دادن مانع بر سر راه فعالیت های اجتماعی- سازمانی طبقه ی کارگر، برای مقابله با بهره کشی و سوء استفاده های مختلف مادی و جنسیتی و ... از کودکان؛ یکی از دلایلی است که موجبات استثمار این بخش از جامعه را برای صاحبان پول و قدرت میسر می سازد.
سود حاصل از کار کودکان چنان باارزش است که به خاطر آن قراردادهای موقت و سفید امضاء، عدم پرداخت به موقع دستمزدها، اخراج و بیكار سازی های گسترده، سرکوب، بازداشت و زندان را به كارگران و زحمتکشان تحمیل می کنند تا در سایه آن روند باز تولید این نیروی کار خاموش و ارزان نیز متوقف نشود. تعدد و مقدار این نیروی کار بی دفاع چنان مهم است که با آمارهای دروغین، همه ساله با خیمه شب بازی های مختلف توسط کاریکاتور سازمان ها و بنگاه های حقوقی و اجتماعی؛ با توسل و استناد به توافق نامه ها، مقاوله نامه ها و تصویب پیماننامههای رنگارنگ، از جمله " پیمان نامه حقوق كودك"،
درصدد مخدوش کردن آمار حقیقی این کودکان و پنهان کردن عمق فاجعه اند. طرح اخیری که به نام "برخورد با متکدیان و کودکان کار در خیابان" شاهد آن هستیم، محصول همین آمار سازی ها توسط بخشی از دستگاه دولتی و عده ای به نام سازمان غیردولتی و به ظاهر مدافع کودکان و کودکان کار است.
برای مدافعان کودکان و فعالان این "جنبش" پیش شرط لغو کار کودک، تحقق اصل تقـدم كودكان بر هر مصلحت سیاسی، اقتصادی، ملی، مذهبی، اجتماعی و... است. اعتقاد ما بر این است که؛ همین امروز و با رعایت این اصل می توان و باید به کار کودکان پایان داد. كودكان برای برخورداری از فرصت بازی، تفریح، تحصیل، بهداشت و آموزش و تغذیه مناسب، نمیتوانند منتظر بمانند، آنان همین امروز باید از تمامی امكانات دنیای متمدن بهرهمند شوند و این تلاش و همت فعالان همه ی جنبش ها را می طلبد.
خواستههای ذیل حاصل تجارب عملی مدافعان حقوق کودک و فعالان "جنبش لغو کار کودک" و الزامات زندگی این كودكان است و تلاش شده است تا از نگاه آنان به موضوع پرداخته شود.
ما فعالان جنبش لغو کار کودک خواستار موارد زیر هستیم:
1ـ ممنوعیت، حذف و اعلام جرم علیه همه اشكال كار و هرگونه بهره کشی از كودكان و تدوین قوانین و به کارگیری راهکارهای عملی پیش گیری از آن.
2ـ کار کودک به مجموعه فعاليتها و روابطی گفته می شود كه کودک را ازفرصتِ كودكي محروم كرده و مانع تحصيل، رشدِ جسمی، شخصيّتی وموقعيت اجتماعی کودک شده و برای حال و آينده آنان خطرناک وآسيب زا است. ما ضمن مخالفت جدی با دیدگاهی که کار کودکان را ابزاری برای رشد و تعالی شخصیت آنان معرفی می کند، خواهان برخورد مؤثر و همه سویه با آن هستیم.
3ـ تأمین اجتماعی و تخصیص بیمه های فراگیر کارگران و زحمتکشان، فارغ از ملیت، مذهب، نژاد، جنس و پرداخت بیمه بیكاری بدون قید و شرط به خانواده ها، از پیش شرط های لغو كار كودكان است.
4- برخورداری تمامی كودكان از آموزش اجباری و رایگان و تخصیص و تأمین امكانات آموزشی توسط دولت ها.
5ـ کودک مایملک کسی نیست. ممنوعیت و اعلام جرم علیه تمامی اشكال شكنجه و آزار كودكان، به هر شكل و بهانه (تنبیه، تربیت، بازداشتهای خشونتآمیز در خیابان، زندانی کردن و سوءاستفادههای مختلف و...) وهمچنین توقف اعدام کودکان توسط هر شخص و نهادی وارائه راهكارهای حقوقی و اجتماعی جهت مقابله با آن.
6ـ سن کار در ایران و پاره ای از نقاط دنیا(زیر 15 سال) مغایر با دستآوردهای علمی و اجتماعی بشریت امروز است. ما خواهان برسمیت شناختن سن کودکی و افزایش سن کار (بالای 18 سال) هستیم.
7ـ ما خواهان برخورداری تمامی كودكان مهاجر، مهاجران جنگی، به ویژه مهاجران افغانی، صرف نظر از ملیت، نژاد و مذهبشان، از تمامی امكانات مادی و حقوق اجتماعی و سیاسی هستیم.
8ـ هویت نخستین حق زندگی هر انسان است. ما خواهان برسمیت شناختن حقوق انسانی و شهروندی برای تمامی مهاجرین و بویژه كودكان مهاجر و اقدام عاجل جهت دریافت اوراق و مدارک شناسائی از قبیل شناسنامه کارت شناسائی و ... هستیم.
9- پورنو گرافی و هرگونه بهره کشی جنسی، از بدترین مصادیق آزار و سوء استفاده از کودکان است. ما خواهان پایان دادن
به این بردگی جنسی و تن فروشی، که ستم و تعرض مسلمی به جسم، روحیه و حقوق کودکان است، هستیم. همچنین ما خواهان مقابله با شغل قلمداد کردن و موجه جلوه دادن این برده داری نوین که خطای آشکار و تعمدی برخی سازمان های فرمایشی بین المللی است، هستیم.
10- از آنجاییکه کودکان نیروی کارارزانی برای سوء استفاده کارفرمایان هستند، وجود قوانینی همچون عدم شمول کارگاه های زیر 10 نفر در حق بیمه قانون کار و قوانینی این چنین باعث افزایش روز افزون استثمار کودکان می شود. ما خواهان شمول تمامی کارگران ازحق بیمه بوده و به جد با کار ِ کودکان دراین کارگاه های مخوف مخالفت می کنیم. ما همچنین خواهان تغییر قوانین (بویژه در حوزه قضائی برای کودکان درگیر با آن و سیاسی برای کودکان مهاجر) به سود تأمین شرایط بقا، رشد مشارکت و حمایت از کودکان و تعیین و تأکید ضمانت های اجرائی آن هستیم.
11- تبعیض های جنسیتی مانعی جدی برای دسترسی برابر و یکسان کودکان به امکانات و حقوق اجتماعی خویش است. ما خواهان برسمیت شناختن این حق و اعمال آن در همه عرصه های زندگی کودکان هستیم.
12- نقش قوانین و نهادهای بین المللی در ارتباط با حقوق کودکان؛ فرمایشی، تعدیل کننده و آسیب زا به حال کودکان بوده است. ما خواهان نقد و برخورد جدی با این نهادها و قوانین مصوب آنان، برای دستیابی به یک مرجع حقیقی مدافع حقوق کودکان هستیم.
13- وجود سازمان های موازی و هم عرض متولی امر؛ یکی از موانع جدی بر سر راه مدافعان کودکان و فعالان "جنبش لغو کار کودک" در ایران است. ما بر این باوریم مادامیکه مسئولان اصلی رسیدگی به امور کودکان کاردرایران مشخص نشوند، هیچ نهاد دولتی مسئولیت برخوردهای نادرست و غیرانسانی با این کودکان را برعهده نخواهد گرفت. ما خواهان تعیین سازمانی مشخص از سوی دولت برای پذیرش مسئولیت و پاسخ گوئی در مورد بی حقوقی و آسیب های وارده به کودکان هستیم.
15- یکی از عواملی اساسی که موجب تولید و بازتولید ِ پدیده ی "کار کودک" می شود، معضلاتی است که در پیش روی کارگران قرار داشته و باعث تشدید مشکلات اقتصادی و معیشتی برای آنان و خانواده هایشان میشود. از این رو ما خواهان تحقق مطالبات اساسی کارگران ایران هستیم.از جمله ما خواستار آزادی کارگران زندانی ، توقف فوری پیگردهای قضایی علیه کارگران ، آزادی کارگران در ایجاد تشکل های مستقل خود ، برچیده شدن قراردادهای سفید امضا ، توقف اخراج و بیکارسازی کارگران ، آزادی کارگران در برپایی اعتصاب و تجمع ،پرداخت فوری حقوق های معوقه ، پایان فشارهای اقتصادی-اجتماعی مضاعف بر کارگران مهاجر به ویژه کارگران افغانی هستیم.
16- ازآنجا که مطالبات جنبش مدافعان لغو کارکودک از سایرجنبش ها همچون جنبش کارگری و جنبش زنان جدا نبوده بلکه پیوند دیرینه دارد، ما فعالان "جنبش لغو کار کودک" از مطالبات و مبارزات دیگر جنبش ها، از جمله کارگران، زنان، معلمان، پرستاران، دانشجویان و ... دفاع کرده و خواسته های آنان را مورد حمایت قرار می دهیم.
جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان- جمعیت تلاش برای جهانی شایسته کودکان- جمعی از فعالان لغو کار کودک(عضو در تشکل های مختلف در این عرصه)
اول ماه می 2009 (11 اردیبهشت 1388)
اول ماه می، روز جهانی کارگر، روز انسانیت گرامی باد!
اول ماه می – یازده اردیبهشت - به نام تمامی کارگران و انسانهای زحمتکش خوانده شده است، از آنجا که صد و چندسال پیش به دادخواهی بشریت تحت ستم و استثمار سرمایه؛ پیشروان تغییر وضعیت همه زحمتکشان به میدان آمدند،این روز، از آن ِ کارگران و همه ی زحمتکشانی است که خواهان دنیایی دیگرند و برای تقسیم عادلانه ی ثروت و تولیدات جمعی بشریت، که به جیب ثروتمندانی می رود که نقش مؤثری در تولید آن ندارند، مبارزه می کنند.
این روز متعلق به همه انسانهاست و از آن رو روز جهانی کارگر خوانده شده، که کارگران، آرمان ِ دیرینه ی برابری و سعادت بشریت را نمایندگی می کنند و البته که راه حل نهایی و انسانی تغییر و رهایی از این شرایط را نیز در دست دارند.
برای ما مدافعان حقوق کودک و فعالان جنبش "لغو کار کودک" در ایران؛ این روز، فصل مشترکی برای مطالبات و خواسته هایمان است. چرا که کار کودکان حاصل مناسبات و قوانین حاكم بر جامعه سرمایه داری است.مناسباتی که اوضاع غیرانسانی را برای کارگران نیز ایجاد کرده است. پایان دادن به این مناسبات و قوانین و بیحقوقی مطلق،در توان کارگران و متحدین آن، از جمله فعالان جنبش "لغو کار کودک" است.علی رغم تفاوت هایی در تاکتیک و برنامه جنبش اجتماعی "لغو کار کودک" و جنبش کارگری، افق و استراتژی این دو جنبش و نیز دیگر جنبش های اجتماعی از جمله زنان و دانشجویان به هم پیوند خورده و تغییر شرایط و تحول بنیادی در جامعه، نقطه اشتراک و تلاقی این جنبش هاست و لزوم اتحاد همیشگی و حمایت لحظه به لحظه ی این جنبش ها از یکدیگر را به یک اصل مسلم و غیرقابل چشم پوشی بدل می سازد.
کار، انتخاب آگاهانه کودک کار نیست. کار کودکان؛ محصول ِ اجباریست که به واسطه بحران، بی حقوقی، بیکاری، گرسنگی، فقر، مهاجرت، تنفروشی، استثمار و بهره کشی و در یک کلام مناسبات سرمایه داری، به کودکان، خانواده ها و اکثریت جامعه تحمیل می شود. حال آنکه قدرت تولید به واسطه پیشرفت و سرعت حیرت انگیز تكنولوژی، ابزار تولید و تقسیم بی حد و حصر کار؛ ثروتی عظیم را در جامعه بوجود آورده که نسبت به دوران های گذشته، بی سابقه است و میبایست دست کم، سهم به سزایی از این ثروت ها به تولید کنندگان اصلی آن یعنی کارگران تعلق بگیرد.
نیروی کار کودک، بدلیل ارزان، خاموش و سهل الوصول بودن صاحب آن- یعنی کودکان کار - و اینکه این کودکان قادر به دفاع از خود نیستند (بدانگونه که دیگر اقشار و طبقات از آن برخوردارند، مانند شورا، سندیکا، اتحادیه و ...)، برای سرمایه داران و اجزاء وابسته شان سرشار از سود و ثروت است. نبود اهرم های حمایت حقوقی و قانونی و تحمیل فشار و انفعال باقرار دادن مانع بر سر راه فعالیت های اجتماعی- سازمانی طبقه ی کارگر، برای مقابله با بهره کشی و سوء استفاده های مختلف مادی و جنسیتی و ... از کودکان؛ یکی از دلایلی است که موجبات استثمار این بخش از جامعه را برای صاحبان پول و قدرت میسر می سازد.
سود حاصل از کار کودکان چنان باارزش است که به خاطر آن قراردادهای موقت و سفید امضاء، عدم پرداخت به موقع دستمزدها، اخراج و بیكار سازی های گسترده، سرکوب، بازداشت و زندان را به كارگران و زحمتکشان تحمیل می کنند تا در سایه آن روند باز تولید این نیروی کار خاموش و ارزان نیز متوقف نشود. تعدد و مقدار این نیروی کار بی دفاع چنان مهم است که با آمارهای دروغین، همه ساله با خیمه شب بازی های مختلف توسط کاریکاتور سازمان ها و بنگاه های حقوقی و اجتماعی؛ با توسل و استناد به توافق نامه ها، مقاوله نامه ها و تصویب پیماننامههای رنگارنگ، از جمله " پیمان نامه حقوق كودك"،
درصدد مخدوش کردن آمار حقیقی این کودکان و پنهان کردن عمق فاجعه اند. طرح اخیری که به نام "برخورد با متکدیان و کودکان کار در خیابان" شاهد آن هستیم، محصول همین آمار سازی ها توسط بخشی از دستگاه دولتی و عده ای به نام سازمان غیردولتی و به ظاهر مدافع کودکان و کودکان کار است.
برای مدافعان کودکان و فعالان این "جنبش" پیش شرط لغو کار کودک، تحقق اصل تقـدم كودكان بر هر مصلحت سیاسی، اقتصادی، ملی، مذهبی، اجتماعی و... است. اعتقاد ما بر این است که؛ همین امروز و با رعایت این اصل می توان و باید به کار کودکان پایان داد. كودكان برای برخورداری از فرصت بازی، تفریح، تحصیل، بهداشت و آموزش و تغذیه مناسب، نمیتوانند منتظر بمانند، آنان همین امروز باید از تمامی امكانات دنیای متمدن بهرهمند شوند و این تلاش و همت فعالان همه ی جنبش ها را می طلبد.
خواستههای ذیل حاصل تجارب عملی مدافعان حقوق کودک و فعالان "جنبش لغو کار کودک" و الزامات زندگی این كودكان است و تلاش شده است تا از نگاه آنان به موضوع پرداخته شود.
ما فعالان جنبش لغو کار کودک خواستار موارد زیر هستیم:
1ـ ممنوعیت، حذف و اعلام جرم علیه همه اشكال كار و هرگونه بهره کشی از كودكان و تدوین قوانین و به کارگیری راهکارهای عملی پیش گیری از آن.
2ـ کار کودک به مجموعه فعاليتها و روابطی گفته می شود كه کودک را ازفرصتِ كودكي محروم كرده و مانع تحصيل، رشدِ جسمی، شخصيّتی وموقعيت اجتماعی کودک شده و برای حال و آينده آنان خطرناک وآسيب زا است. ما ضمن مخالفت جدی با دیدگاهی که کار کودکان را ابزاری برای رشد و تعالی شخصیت آنان معرفی می کند، خواهان برخورد مؤثر و همه سویه با آن هستیم.
3ـ تأمین اجتماعی و تخصیص بیمه های فراگیر کارگران و زحمتکشان، فارغ از ملیت، مذهب، نژاد، جنس و پرداخت بیمه بیكاری بدون قید و شرط به خانواده ها، از پیش شرط های لغو كار كودكان است.
4- برخورداری تمامی كودكان از آموزش اجباری و رایگان و تخصیص و تأمین امكانات آموزشی توسط دولت ها.
5ـ کودک مایملک کسی نیست. ممنوعیت و اعلام جرم علیه تمامی اشكال شكنجه و آزار كودكان، به هر شكل و بهانه (تنبیه، تربیت، بازداشتهای خشونتآمیز در خیابان، زندانی کردن و سوءاستفادههای مختلف و...) وهمچنین توقف اعدام کودکان توسط هر شخص و نهادی وارائه راهكارهای حقوقی و اجتماعی جهت مقابله با آن.
6ـ سن کار در ایران و پاره ای از نقاط دنیا(زیر 15 سال) مغایر با دستآوردهای علمی و اجتماعی بشریت امروز است. ما خواهان برسمیت شناختن سن کودکی و افزایش سن کار (بالای 18 سال) هستیم.
7ـ ما خواهان برخورداری تمامی كودكان مهاجر، مهاجران جنگی، به ویژه مهاجران افغانی، صرف نظر از ملیت، نژاد و مذهبشان، از تمامی امكانات مادی و حقوق اجتماعی و سیاسی هستیم.
8ـ هویت نخستین حق زندگی هر انسان است. ما خواهان برسمیت شناختن حقوق انسانی و شهروندی برای تمامی مهاجرین و بویژه كودكان مهاجر و اقدام عاجل جهت دریافت اوراق و مدارک شناسائی از قبیل شناسنامه کارت شناسائی و ... هستیم.
9- پورنو گرافی و هرگونه بهره کشی جنسی، از بدترین مصادیق آزار و سوء استفاده از کودکان است. ما خواهان پایان دادن
به این بردگی جنسی و تن فروشی، که ستم و تعرض مسلمی به جسم، روحیه و حقوق کودکان است، هستیم. همچنین ما خواهان مقابله با شغل قلمداد کردن و موجه جلوه دادن این برده داری نوین که خطای آشکار و تعمدی برخی سازمان های فرمایشی بین المللی است، هستیم.
10- از آنجاییکه کودکان نیروی کارارزانی برای سوء استفاده کارفرمایان هستند، وجود قوانینی همچون عدم شمول کارگاه های زیر 10 نفر در حق بیمه قانون کار و قوانینی این چنین باعث افزایش روز افزون استثمار کودکان می شود. ما خواهان شمول تمامی کارگران ازحق بیمه بوده و به جد با کار ِ کودکان دراین کارگاه های مخوف مخالفت می کنیم. ما همچنین خواهان تغییر قوانین (بویژه در حوزه قضائی برای کودکان درگیر با آن و سیاسی برای کودکان مهاجر) به سود تأمین شرایط بقا، رشد مشارکت و حمایت از کودکان و تعیین و تأکید ضمانت های اجرائی آن هستیم.
11- تبعیض های جنسیتی مانعی جدی برای دسترسی برابر و یکسان کودکان به امکانات و حقوق اجتماعی خویش است. ما خواهان برسمیت شناختن این حق و اعمال آن در همه عرصه های زندگی کودکان هستیم.
12- نقش قوانین و نهادهای بین المللی در ارتباط با حقوق کودکان؛ فرمایشی، تعدیل کننده و آسیب زا به حال کودکان بوده است. ما خواهان نقد و برخورد جدی با این نهادها و قوانین مصوب آنان، برای دستیابی به یک مرجع حقیقی مدافع حقوق کودکان هستیم.
13- وجود سازمان های موازی و هم عرض متولی امر؛ یکی از موانع جدی بر سر راه مدافعان کودکان و فعالان "جنبش لغو کار کودک" در ایران است. ما بر این باوریم مادامیکه مسئولان اصلی رسیدگی به امور کودکان کاردرایران مشخص نشوند، هیچ نهاد دولتی مسئولیت برخوردهای نادرست و غیرانسانی با این کودکان را برعهده نخواهد گرفت. ما خواهان تعیین سازمانی مشخص از سوی دولت برای پذیرش مسئولیت و پاسخ گوئی در مورد بی حقوقی و آسیب های وارده به کودکان هستیم.
15- یکی از عواملی اساسی که موجب تولید و بازتولید ِ پدیده ی "کار کودک" می شود، معضلاتی است که در پیش روی کارگران قرار داشته و باعث تشدید مشکلات اقتصادی و معیشتی برای آنان و خانواده هایشان میشود. از این رو ما خواهان تحقق مطالبات اساسی کارگران ایران هستیم.از جمله ما خواستار آزادی کارگران زندانی ، توقف فوری پیگردهای قضایی علیه کارگران ، آزادی کارگران در ایجاد تشکل های مستقل خود ، برچیده شدن قراردادهای سفید امضا ، توقف اخراج و بیکارسازی کارگران ، آزادی کارگران در برپایی اعتصاب و تجمع ،پرداخت فوری حقوق های معوقه ، پایان فشارهای اقتصادی-اجتماعی مضاعف بر کارگران مهاجر به ویژه کارگران افغانی هستیم.
16- ازآنجا که مطالبات جنبش مدافعان لغو کارکودک از سایرجنبش ها همچون جنبش کارگری و جنبش زنان جدا نبوده بلکه پیوند دیرینه دارد، ما فعالان "جنبش لغو کار کودک" از مطالبات و مبارزات دیگر جنبش ها، از جمله کارگران، زنان، معلمان، پرستاران، دانشجویان و ... دفاع کرده و خواسته های آنان را مورد حمایت قرار می دهیم.
جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان- جمعیت تلاش برای جهانی شایسته کودکان- جمعی از فعالان لغو کار کودک(عضو در تشکل های مختلف در این عرصه)
اول ماه می 2009 (11 اردیبهشت 1388)
اشتراک در:
پیامها (Atom)