نمی دانم
این آب های سبز و سیاه
که از جزیره ات جدایم کرده اند
به کجا می ریزند...
نمی دانم
با آدم خواران جزیره ات چه می کنی؟
می خواهم به همان شکوفه فکر کنم
که از کنج سیمانیِ اتاقکت رویاندیش
یا
به؟
به...
به تیرهای خلاصی که خلاصم نمی کنند.
****
گام های لرزان ما
محاط در ترس هایمان مانده
و تو را تنها
دیوارهای سرد باز می دارند.
هی رفیق!
رفیقِ دور و دیر
با یادت، شجاع می شویم...
می دانم
که از بی چیزترینِ چیزها
همه چیز می سازی.
می دانم که به فرمانت می آیند
آب و ماهی و آینه
می دانم اما
این سفره ی قدیمیِ بی نانِ ما
هفت سین می خواهد.
هفت سینِ لعنتی!
گیرم که سرود و سراغ و حتی صدا هم حساب باشند.
گیرم که در آن بی هوایی،
ماهیِ سرخی هم باشد.
گیرم که
...
نه!
نمی گیرم!
بگذار به همان شکوفه فکر کنم
که می دانم...
می دانم!
رویاندیش.
از سردترینِ سیمان ها
سیمان های خاکستری
خاکستری دیوارها
دیوارهای امن نه!
سردترین دیوارهای ناامنی.
می دانم!
رویاندیش.
عطرش می آید از دوردست ها
از فرازِ آب های سیاه و سبز
که نمی دانم به کدام قبرستان و ناکجاآباد می ریزند...
عطرش می آید.
عطر شکوفه هایت
شکوفه های پایداری و پیروزی
دیرگاهیست
شیوا!
این آب های سبز و سیاه
که از جزیره ات جدایم کرده اند
به کجا می ریزند...
نمی دانم
با آدم خواران جزیره ات چه می کنی؟
می خواهم به همان شکوفه فکر کنم
که از کنج سیمانیِ اتاقکت رویاندیش
یا
به؟
به...
به تیرهای خلاصی که خلاصم نمی کنند.
****
گام های لرزان ما
محاط در ترس هایمان مانده
و تو را تنها
دیوارهای سرد باز می دارند.
هی رفیق!
رفیقِ دور و دیر
با یادت، شجاع می شویم...
می دانم
که از بی چیزترینِ چیزها
همه چیز می سازی.
می دانم که به فرمانت می آیند
آب و ماهی و آینه
می دانم اما
این سفره ی قدیمیِ بی نانِ ما
هفت سین می خواهد.
هفت سینِ لعنتی!
گیرم که سرود و سراغ و حتی صدا هم حساب باشند.
گیرم که در آن بی هوایی،
ماهیِ سرخی هم باشد.
گیرم که
...
نه!
نمی گیرم!
بگذار به همان شکوفه فکر کنم
که می دانم...
می دانم!
رویاندیش.
از سردترینِ سیمان ها
سیمان های خاکستری
خاکستری دیوارها
دیوارهای امن نه!
سردترین دیوارهای ناامنی.
می دانم!
رویاندیش.
عطرش می آید از دوردست ها
از فرازِ آب های سیاه و سبز
که نمی دانم به کدام قبرستان و ناکجاآباد می ریزند...
عطرش می آید.
عطر شکوفه هایت
شکوفه های پایداری و پیروزی
دیرگاهیست
شیوا!
4 نظر:
وقتی عبارتی از ته دل بر می خیزد با تمام وجود نیز بر دل می نشیند. شعر شما نه فقط برای شیوا بلکه برای همه عزیزان دربند عیدانه ای جانسوز حساب می شه. ولی آقای طالبی عزیز من فکر می کنم که خیلی ها هستند که حسرت یک روز زندگی کردن مثل شیوا تو دلشون هست. در واقع عذاب وجدانی که هرروز گریبان انسان رو می گیره خیلی بدتره و اینکه آدم نمی دونه چیکار باید بکنه!
الغرض من نمی دونم هنوز موسسه کودکان کار و خیابان فعاله یا نه ولی خیلی دوست دارم در رسیدن به اهداف متعالیتون کمکی هر چند کوچک بکنم. من تجربه خوبی در تدریس رشته های مختلف کامپیوتری دارم. خوشحال می شم اگه بتونم در هر زمینه ای که مفید باشم باهاتون همکاری کنم. آدرس ایمیل من اینه:
saharit89@gmail.com
آدرس ایمیل من
moshtarakat ra che khoob gofti!
be omide azadi
hey to hey rafigh ghose nakhor ghose maro zayifo zayif tar mikone shiva mijange to mijangi ma mijangim va ma va ma va ma mijangim hey rafigh ma khahim jangid dar in arse omideto az dast nade
نادر
گذاشتم روي سايت
لعنتي من اعصاب ندارم
ارسال يک نظر