۱۲ ژوئن ۲۰۱۰

شیوا

سلام شیوا! دیشب خوابت را دیدم. راستش مشغول نوشتن چیزکی بودم برای امروز که تولدت است. اما از کار در نمی آمد. خوابم برد. خواب دیدم که آزاد شده ای. محکم بغلت کردم و گفتم کی؟! گفتی امروز صبح و با خودم فکر کردم که پس برای همین بوده که نوشته های دیشبم تراش نمی خورد و به پایان نمی رسید.کلی حرف زدیم. حال همه را می پرسیدی و بر خلاف دفعه ی قبل، مدام در فکر نمی رفتی و بی هوا ساکت نمی شدی. همان شیوای شیطان و سرزنده ی پیش از آن خردادِ کذایی شده بودی...
بیدار که شدم، جز تکه پاره هایی از شعر چیزی نمانده بود. و تو هنوز آزاد نشده ای و جمعیت دفاع هزار مشکل دارد و شهر آشوب است....پنج شنبه بیستم خرداد نحس هشتاد و نه.
پ.ن: امروز برای تبریک تولدت به خانه تان رفتیم. پیشتر گفته بودم که با یادت شجاع می شویم. اما یادم رفت که بگویم هر بار که مادرت را می بینم انگار که تمام خاطرات بودنت برایمان زنده می شود. به مادرت هم مانند خودت افتخار می کنیم رفیق.

11 نظر:

حميدرضا گفت...

خيلي حرف هست، اما تو يه كامنت جا نمي شه.
نمي دونم...نمي دونم...نمي دونم...
فقط اميدوارم بدونه كه بيرون زندان به فكرش هستيم و فراموش نشده.

ناشناس گفت...

سلام آقای طالبی، گرچه حمایت از یک رفیق خیلی با اهمیته اما فراموش نکنیم که شیواها به خاطر هدف مهمتری در زندانند. چه خوب بود که از قلمت برای ادامه راه رفقا استفاده کنی و نه مرثیه سرایی گاه و بیگاه یا عاشقانه های کم اهمیت.امروز روز مهمتری از تولد شیوا است. روز جهانی مبارزه با کار کودک. قلمت ، فکرت و وبلاگت را صرف این هدف کنی موثر تر خواهد بود

ف. آدینه گفت...

دوست ناشناس عزیز! گرچه من هم معتقدم که قلم نادر از این هم موثرتر و کاراتر خواهد بود اما بی انصافی است که نوشته های نادر را به آنچه نامیدی تقلیل بدهی. امیدوارم به زودی کارهای نوشتاری نظری و انتقادی بیشتری در وبلاگت ببینیم رفیق

مريم گفت...

آره نادر حميدرضا راست مي گه كاش بدونه كه به فكرش هستين.من كه تا حالا نديدمش اما به اندازه تمام دنياراجع به فرمانده شيوا خوندم و گريستم .

jairan گفت...

خیلی خنده دار شدی نادر :)
کلی شادی کردم...

علی سليمانی گفت...

آن روز که خواب شيوا را تعريف کردی گفتی که چيزی واست نموند آخر اون خواب، بازم خوبه اندازه يه پست شد! به يادت هستيم شيوا و اميدوارم همه تولدهاتو دور هم بگيريم...

پ.ن: عکسها رو به ما هم برسون

پاشا گفت...

دلمون برات تنگ شده شیوا

ناشناس گفت...

kheili khoshhal shodam beheshoon sar zadid
dametoon garm

saeed jalalifar

علیرضا گفت...

...امنداد...

باروت گفت...

هی آقاهه ( علیرضا عسگری) تو خیلی می فهمی... تازه خیلی هم آدم با حالی هستی. حموم نمی ری ، بهمن کوچیک می کشی ، شعر می گی ، از خیلی از اتفاق های مخفی با خبری ، همیشه در حال فراری ، مبارزی ، سازمان های جاسوسیه دنیا دنبالتن تازه از همه مهم تر یه رهبر واقعی هستی. مراقب خودت باش رفیق و همیشه به ما التفات داشته باش.
خداحافظ دیوانه به کارات می خوره که آخر تو یه دعوای ناموسی کشته بشی تا این که شهید انقلاب سرخ باشی.

مانی گفت...

راستش نادرمن هم دیروز یادش بودم و یه سرچ زدم تو اینترنت ببینم چه خبر جدیدی ازش هست ...

حتی وسوسه شدم یه وبلاگ بزنم و براش یه دو سه خطی بنویسیم ( هرچند یک صدم برخورد شماها باهاش رو نداشتم )

خیلی دوستت دارم