۱۵ ژوئن ۲۰۱۰

وضعیت روشنفکران طبقه ی کارگر در ایران!


ما خود را به جهان چون صاحبان مکتبی مسلح به اصول نو عرضه نمی کنیم و نمی گوییم: این است حقیقت. در برابر آن سر تعظیم فرو آورید! ما اصول تازه ای برای مردم تشریح می کنیم که از خود جهان گرفته ایم. به مردم نمی گوییم: "پیکارهایتان را رها کنید، این پیکارها کودکانه اند، شعار حقیقیِ نبرد را ما به گوش شما می خوانیم" تنها کاری که می کنیم این است که به مردم نشان دهیم که در واقع به چه خاطر مبارزه می کنند. (نامه ی مارکس به روگه در سال 1843)

چندین سال است که از امین قضایی به طور پیوسته مطالبی در حوزه های گوناگون (با گستره ای رشک برانگیز) خوانده ام. مقاله ی اخیر او با عنوان "وضعیت طبقه ی کارگر در تهران"، اگر برای توجیه چرخش های سیاسی و تغییر جهت تاکتیکی گروهی از فعالان سیاسی نباشد، قرار است که تحلیلی از وضعیت طبقاتی ایران ارائه نماید. متأسفانه پذیرفتن گزاره های مطرح شده در این مقاله، می تواند به نتیجه گیری های عجیب و حیرت آوری ختم شود که معلوم نیست در تبدیل به تاکتیک و استراتژی، چه تراژدی و یا کمدی هایی را خواهند ساخت. پس لازم دیدم که به طور مختصر به برخی نکات درباره ی آن اشاره کنم. امیدوارم که زمینه ای برای تدقیق مباحث مطرح شده توسط استاد امین و خیلِ کثیرِ مریدان او فراهم آید.
نقطه عزیمت بحث امین، واژه ی طبقه ی متوسط است. واژه ای که به زعم وی برای پنهان نمودن این که طبقه ی کارگر در حال پی گیریِ اهداف بورژوازی اصلاح طلبان است ساخته شده و مورد استفاده قرار می گیرد. من با اصل جدال امین که واژه ی طبقه ی متوسط جعلی است کاملاً موافقم. اما استدلالی که وی در این مورد مطرح می کند تنها نوعی پاک کردنِ صورت مسأله بوده و حتی دلیلی که برای این جعل واژه می آورد را کاملاً بی معنی می دانم.

واقعیت امر آن است که آنچه به عنوان طبقه ی متوسط در ذهن ما گنجانده اند ، اسطوره ای است که ایدئولوژیست های بورژوا پرورانده اند تا در پس یک تصویر مصرفی و ساده نگر از پرولتاریا، وضعیت معیشتی وخیم آنرا پنهان کنند. (وضعیت طبقه ی کارگر در ایران)

چه کسی آن قدر احمق است که بخواهد با تغییر نام قشری از جامعه میزان درآمد آن ها و دیگر تبعات تعین طبقاتی شان را بهبود ببخشد؟! میزان حقوق و درآمد افراد حداقل در سیستم دولتی که تقریباً مشخص است. از این گذشته چه کسی است که تفاوت های کمیِ ناشی از تقسیم بندی طبقات به طور کلی و یا اقشار مختلف یک طبقه را نادیده گیرد؟
دانشِ میان مایه ی امین در زمینه ی علوم اجتماعی به همراه اعتماد به نفس بالایش کار را به جایی می رساند که وی خوانش کمی گرا و پارسونزی از وبر را به عنوان امری بدیهی پذیرفته و بدون ارجاع به متن اصلی وبر از آن استفاده نموده و کار نقد خود را ساده می سازد. برای دیدن تعریف وبر از طبقه به کتاب "دین، قدرت جامعه" ص. 208 مراجعه کنید. من با چهارچوبِ نظری وبر و در نتیجه تعریفِ او از طبقه مخالفم. اما بهتر بود امین برای جنگیدن با موضع وبر ابتدا می فهمید که او چه می گوید. اما استاد در این جا هم، تصویرِ شیر جنگل را بر صفحه ی دارتِ مبارک نصب نموده و مشغول نشانه گیری و شکار می باشند.

ماکس وبر نیز که طبقات را با درآمد می فهمید، آنها (طبقه متوسط) را چیزی بین طبقات کارگر و طبقات بالادست تعریف می کرد.... طبقه براساس شیوه ی تولید تعریف می شود و نه هیچ چیز دیگری. (همان)

متأسفانه دستگاه مفهومیِ امین که مانند بخش عمده ی دیگر روشنفکران چپ ایرانی دچار مرضِ لوکاچ زدگی مزمن است، تنها ساختار اقتصادی را به عنوان محل تعین طبقات می شناسد. بر اساس گزاره های لوکاچ در کتاب پرنفوذ تاریخ و آگاهیِ طبقاتی، طبقه در ساخت اقتصادی مادیت یافته و به صورت "طبقه ی در خود" در می آید و پس از کسب آگاهی طبقاتی و حضور در روبنا (ساختارهای سیاسی و ایدئولوژیک) به "طبقه ی برای خود" بدل می شود. یعنی آگاهی طبقاتی مرتبط با روبنا است و پس از اثر بر "طبقه ی در خود" آن را به طبقه ی برای خود بدل می سازد.

او باید نه فقط "در برابر سرمایه" بلکه "برای خود" نیز به طبقه بدل شود، یعنی ضرورت اقتصادی مبارزه ی طبقاتی خود را به سطح اراده ی آگاهانه و آگاهی طبقاتی فعال و کارساز برکشد... مسأله ی او فقط این است که پیش از رسیدن به بلوغ عقیدتی، پیش از دستیابی به شناخت درست موقعیت طبقاتی و آگاهی طبقاتی هنوز چه رنج هایی را باید تحمل کند. (لوکاچ، 1378، ص. 200)

دستگاه نظریِ امین با تقلیل اقتصادی به همراه پشتک وارو زدن بر سطوح انتزاع، دقیقاً از نوع ساده سازی های استالینیستی بوده که نمی تواند توضیح دهنده ی پیچیدگی های واقعیت انضمامیِ جامعه باشد. و آگاهیِ طبقاتی که با نگاه هگلی استاد لابد نوشته های ایشان و دیگر روشنفکران طبقه ی کارگر بوده قرار است این طبقه ی درخود را دگرگون سازد. اما بشنوید از استادی که همه را به مطالعه دعوت می نمایند، گیرم که با لحنی بسیار زننده و از خود متشکر.

تنها چیزی که می توان براساس این تعریف طبقه ی متوسط خواند و آنرا از طبقه ی کارگر جدا، خرده بورژوازی است. اما واقعیت این است که این طبقه از نظر تعداد بسیار کم و از نظر نقش اجتماعی فاقد اهمیت است. با پیشرفته تر شدن شیوه ی تولید، از تعداد آنها هرچه بیشتر کاسته می شود.... وقتی رسانه های بورژوا و کمونیسم بورژوایی ، میلیون ها تن را که در خیابان ها به جمهوری اسلامی اعتراض می کنند، طبقه ی متوسط یا خرده بورژوازی می خواند آیا منظورشان این است که اکثریت آنها پیشه ور و مغازه دار هستند؟! حتی به سختی می توان با شنیدن این حرف جلوی خنده ی خود را گرفت. مشکل اینجاست که این کارشناسان بی سواد، درک درستی از طبقه ی کارگر و بورژوازی ندارند. (وصعیت طبقه کارگر در ایران)

استاد امین در این جا نکته ای بسیار مهم را برای ما آشکار می سازد. ایشان نه تنها با واقعیت عینیِ جامعه سرمایه داری رو در رو نشده، که البته با طبع فلسفی ایشان این گونه هم سازگار است (به قول مارکس در ایدئولوژی آلمانی: فلسفه و مطالعه ی جهان واقعی همان نسبتی را با یکدیگر دارند که استمنا و سکس)؛ بلکه کل مباحث مطرح در میان اندیشمندان و مبارزان مارکسیست در قرن بیستم را هم زائد تشخیص داده و مطالعه نفرموده اند (لابد وحی منزل را در نیمه ی قرن 19 دریافت کرده اند). برای نمونه نگاه کنید به آثار پولانزاس، جسوب، اولین رایت و .... البته استاد امین با تعریف خود از طبقات جامعه سرمایه داری و خرده بورژوازی و بدون این که حتی زحمت مطالعه ی یک فرهنگ نامه مارکسیستی فارسی را هم بر خود هموار سازند به تفسیر مزخرفات رسانه های بورژوایی پرداخته و لابد لبخند می زنند. مانند این که نیوتون از صدای برخورد سیب بر سر خود بخندد و به جای قانون جاذبه، ریسه رفتن خود را مکتوب کرده و با افتخار به یادگار گذارد.

بورژوازی طبقه ای است که از ارزش افزوده ی طبقه ی کارگر امرار معاش می کند. او می تواند یا مستقیماً سرمایه گذار باشد یا اینکه به سبب خدمتی که برای سرمایه دار انجام می دهد ، در این ارزش افزوده سهیم باشد مانند مدیران ، نظامیان ، بوروکرات ها و تکنوکرات های رده بالا و تمامی کسانی که در دستگاه های حکومتی برای حفظ سرمایه ی سرمایه داران به خدمت مقدس خود یعنی استثمار ، مشغول هستند. پرولتاریا ، طبقه ای است که نیروی کار خود را در اختیار سرمایه داران قرار داده و از حداقل مزد ناشی از نیروی کار خود امرار معاش می کند... تمامی اینها در یک نکته مشترک هستند. آنها نیروی کار خود را می فروشند و در ازای ان برای بازتولید خود ، مزد دریافت می کنند (همان)

ببخشید! جسارتاً مگر قرار نبود که تعریف شما کیفی باشد؟ این رده ی بالا با چه معیار کیفی قابل سنجش است؟ مگر مدیر و تکنوکرات و بوروکرات مزد نمی گیرند؟ مگر نفرمودید که هر مزد بگیری کارگر است؟ پول که بو نمی دهد! (مارکس، سرمایه، ص. 139) پس چه چیزی است که مزد کارگر صنعتی را از مزد مدیرش متمایز می سازد؟ اصلاً این ها به کنار! تکلیف وکلا، پزشکان، نظامیان، آخوندها، استادان دانشگاه رانندگان تاکسی و هزاران قشر دیگر چه می شود؟ تکلیف سهام داران جزء چه می شود؟ تکلیف کار خانگی چه می شود؟ البته استاد در این جا مسأله را درست تشخیص می دهند و به طور مبهم اشاره ای به سطوح سیاسی و ایدئولوژیک می کنند هر چند با مزخرفاتی کمّی مانند "ذهنی تر" و "خدماتی تر"؛ اما همان ضعف های دستگاه مفهومی منجر به بیان گزاره های متناقضی که در بالا ذکر شدند می شود. ایرادات نظری بنیادینی که در اصل تعاریف استاد امین وجود دارند و ابزاری تحلیلیِ او را برای بررسی یک جامعه ی مشخص ضعیف می سازند در زمان رسیدن به واقعیت انضمامی است که خود را نشان می دهند. و استاد که به طور ضمنی به ضعف تئوریک خود پی برده با سیلی صورت خود را سرخ نگه می دارد تا خیل انبوه مریدان همچنان به رادیکال بودن او معتقد بمانند.
اشتباه دیگر امین، اهمیت دادن بیش از حد به تجربه ی زیسته ی خود و فلسفیدن بر مبنای آن است. حال که استاد موفق به کسب عنوان کارگر ذهنی برای خود (به عنوان برنامه نویس پروژه ای) شده کار را به جایی می رساند که کارگران ساختمانی را در وضعیتی بهتر به نسبت کارگران خدماتی و ذهنی قرار می دهد.

آنها در محیط شرکت های خصوصی ، در سلسله مراتب اداری ، موقعیت بسیار فرودست و حقیری دارند و بیش از حتی کارگران ساختمان ، در محیط کار توسط کارفرمایان تحقیر می شوند. (همان)
و یا
من نیز مدتها در همین شرکت های خصوصی به عنوان برنامه نویس و گرافیست کار کردم . طی هفت سال ، ده شرکت مختلف را عوض کردم و چندین ماه حقوق نگرفته دارم و با پایان پروژه مجبور به تغییر شغل خود می شدم. نرخ استثمار از هشتصد درصد تجاوز می کرد. (همان)

من هم مانند امین هیچ وقت کارگر ساختمانی نبوده ام اما در شرکت های نرم افزاری کار کرده ام. با این حال بعید می دانم که ایستادن زیر باران و آفتاب بر سر هر میدان، به انتظار یک روز کار سخت بدنی با دستمزدی بسیار پایین و تحمل فضای نا ایمن ساختمان سازی در ایران بدون بیمه و خدمات درمانی برای آسیب های جسمانیِ بسیار محتمل، در کنار تحقیرهای کارفرما، از کار مهندس نرم افزاری که برنامه می نویسد یا کارمندی که کار دفتری می کند بهتر باشد. در بهترین حالت این گزاره ی استاد را می توان به عنوان نوعی ننه من غریبم بازی و یا خود زحمتکش بینیِ مفرط تلقی نمود. تو خوبی!
استاد بالاخره فروتنی نموده و می فرمایند که چقدر خوانده اند:
تا آنجا که من خوانده ام، کمتر کسی است که در مورد پدیده ی تبعید کارگران از شهر چیزی نوشته باشد یا بدان اشاره ای کرده باشد. تنها گی دوبور در کتاب جامعه ی نمایشی و یا مانوئل کاستلز به آن اشاراتی کرده اند. با پیشرفت سرمایه داری و قطبی شدن جامعه حول دو طبقه ی کارگر و سرمایه دار، کارگران هرچه بیشتر به پیرامون شهر رانده می شوند و مرکز شهر هرچه بیشتر توسط سرمایه داران و مراکز تجاری آنها غصب می شود.
از دیدگاه های راستی مانند مکتب شیکاگو که بگذریم، خوب بود که استاد به معروف ترین مارکسیستی که در حوزه ی شهر کار کرده و در ایران هم کاملاً شناخته شده است اگر قابل بدانند رجوع می فرمودند. دیوید هاروی در کتاب شهری شدن سرمایه و با ترم هایی نظیر بازار کار شهری، جابه جایی فضایی مکانی، توسعه ناموزونِ جغرافیایی، انسجام ساختاری و رقابت در چهارچوب فضایی کار به صورت جامع تری به تحلیل فرایند های به حاشیه راندن فرودستان پرداخته است. البته باز محل سوال است که استاد با توجه به تعریفشان از طبقه ی کارگر چگونه ماعیت طبقاتیِ حداقل 8 میلیون ساکن بخش های مرکزی تهران را توضیح می دهند؟ آیا تمام این ها از بورژواها و خرده بورژواها تشکیل شده اند؟ اگر این گونه است و با توجه به این که استاد معترضان را طبقه ی کارگر تشخیص داده اند پس تکلیف شعارهای بالای پشت بام های تهران چه می شود؟! اگر نه پس تکلیف مزد به عنوان عامل تفکیک طبقاتی چه می شود؟

بگذریم. به زودی در مورد طبقه ی کارگر ایران مطلب کامل تری خواهم نوشت. اما این جا تنها اشارات مختصری برای فتح باب می کنم. به گمان من برای شناخت مختصات طبقه ی کارگر به شناخت کار مولد و تعریف آن با توجه به پیشرفت تکنیک تولید درون شیوه ی تولید سرمایه داری نیاز داریم. مارکس کار مولد را این گونه تعریف می کند:

از زمانی که آدام اسمیت بین کار مولد و نامولد تمایز قائل شد، دعوا بر سر این که چه چیزی کار مولد است و چه چیزی نیست ادامه دارد. منشاء این دعوا تحلیل جنبه های متفاوت سرمایه است. کار مولد فقط آن کاری است که سرمایه آفرین باشد.... کار تنها با تولید ضد خود مولد می شود. تنها کار مولد سرمایه (یعنی همان جدیت بیشتر در امر تولید ارزش اقتصادی بیشتر) کار تولیدی ست و هرگونه کار دیگری اعم از مفید و زیانمند برای سرمایه داری مفید نیست یعنی مولد نیست.... تا آنجا که به کارگر (به معنای دقیق کلمه) مربوط می شود شکلی از ثروتی که وی ایجاد می کند شکلی از ثروت مستقیماً مربوط به کار، یعنی سرمایه است. پس کار مولد آن است که مستقیماً بر سرمایه می افزاید. (مارکس گروندریسه، 1378، زیرنویس 14 ص.270 و 271)

مارکس در این جا بر خلاف آدام اسمیت (ثروت ملل، 1357، ص. 269) حرفی از کالا به عنوان شرط مولد بودن کار نمی زند. یعنی نوازنده ای که برای کارفرمایش ارزش اضافی می آفریند به اندازه ی کارگر صنعتی کار مولد انجام می دهد. با این تعریف است که می توانیم کارگر را کسی بدانیم که کار مولد انجام می دهد. یعنی آن گونه که پولانزاس هم می گوید:

در جوامعي كه به طبقات تقسيم مي شوند، نمي توان از«كارِ مولد» با مفهومي خنثي سخن گفت. در جوامعي كه به طبقات تقسيم مي شوند، آن كاري مولد است كه با روابط توليد شيوه ي مورد نظر يعني شيوه اي كه شكل مسلط و خاص استثمار را ايجاد مي كند، وفق دهد. توليد در اين قبيل جوامع، در آن واحد و همچون فرآيندي واحد، به معني تقسيم طبقاتي، استثمار و مبارزه ي طبقاتي است. (پولانزاس، 1975، ص. 20)

و بر اساس این مسأله است که می توان به تعریف جامع پولانزاس از طبقه رسید:

طبقات اجتماعي گروه بندي هايي از عوامل اجتماعي اند كه عمدتاً ولي نه منحصراً بوسيله جايگاهشان در فرايند توليد، يعني در حوزه اقتصادي، تعريف مي شوند. جايگاه اقتصادي عوامل اجتماعي نقش اساسي در تعيين طبقات اجتماعي ايفا مي كنند. اما نمي توانيم از آن نتيجه بگيريم كه اين جايگاه اقتصادي براي تعيين طبقات اجتماعي كافي است. ماركسيسم اعلام مي دارد كه اقتصاد در حقيقت در هر شيوه توليد يا شكل بندي اجتماعي نقش تعيين كننده اي را دارد؛ اما سياست و ايدئولوژي (روبنا) نيز نقش بسيار مهمي را ايفا مي كنند. در واقع هر گاه ماركس، انگلس، لنين و مائو طبقات اجتماعي را تحليل مي كنند، بدون اين كه خود را فقط با معيارهاي اقتصادي محدود نمايند، صريحاً معيارهاي سياسي و ايدئولوژيك را در نظر دارند. (پولانزاس، 1975، ص. 14)

و باز بر همین اساس است که می توان به مسأله ی مزد پرداخت:

اين مزد نيست كه از نظر اقتصادي طبقه ي كارگر را تعريف مي كند: مزد شكلي است از توزيع توليد اجتماعي كه با روابط بازار و اشكال قرارداد ناظر بر خريد و فروش نيروي كار، مطابقت مي كند... اختلاف دستمزد بيش از ساير نابرابري هاي اجتماعي مقياسي تك خطي، پلكاني پيوسته و همگون، با يا بدون پاگرد، كه افراد و گروه ها بر آنجا گرفته باشند، بعضي گروه ها در سطحي بالاتر و بعضي ديگر در سطحي پايين تر نيست: اختلاف دستمزدها بيشتر معلول موانع طبقاتي است. (پولانزاس، 1975، ص. 20)

جمع بندی کنیم. من نمی دانم چپ هایی که امین می گوید "کارگران را تنها در ایران خودرو و شرکت نفت خلاصه می کنند" چه کسانی هستند. این تعریف خشک از کار مولد و طبقه ی کارگر، تنها در آثار مندل و تروتسکیست های دیگر (فارغ از درست یا نادرست بودن آن) ممکن است یافت شود. اما استاد امین با تعریفی که از طبقه ی کارگر می دهد تمام نقد های رفقای قدیمی ترش را در نقد پوپولیسم و خلق گرایی در دهه ی 60، دود می کند و به هوا می فرستد. پس، همان طور که شارلاتانی مانند سازگارا با طبقه متوسط خواندنِ تمام معترضان نمی تواند ماهیت یک جنبش را مصادره نماید، استاد امین هم با کارگر خواندن همه، نخواهد توانست تغییرات تاکتیکی خود یا رفقایش و مواضع فصلیِ آن ها را توجیه نماید.
نکته ی آخر این که، من تا به حال تصور دیگری از امین قضایی داشتم. لابد به این دلیل که در حوزه هایی می نوشت که من نمی دانستم یا بضاعتم اندک بود. این حرف به این معنا نیست که من در این حوزه ادعای خاصی دارم. اما آن قدر می دانم که بفهمم امین قضایی چه می نویسد و گزاره هایش چه تناقضات فاحشی دارد. بحث بر سر این است که اگر تمام مقالات استاد در حوزه های دیگر نیز به بی مایگیِ این نوشته باشد، باید به حال روشنفکران طبقه ی کارگر ایران تأسف خورد. امین قضایی بسیار کوشا و پرکار است. مترجم خوب و با هوشی است و قلم بسیار زیبایی داشته و این مزیت را دارد که مکتوب است و نه شفاهی؛ اما کاش دوستان بهتری داشت که نمی گذاشتند هر مزخرفی را به عنوان رویکرد رادیکال مارکسیستی منتشر نماید.
پادشاه لخت است!

پ.ن.1: متأسفم که برخی از دوستان موضوع این مقاله را شخص امین قضایی درک کردند. من با امین آشناییِ نزدیک ندارم که بخواهم در موردش حرفی بزنم. سلام و علیکی از قبل بوده که از طرف من هنوز هم باقی است! اما پدیده ی امین قضایی مشتی نمونه ی خروار از وضعیت روشنفکران ایرانی است. من با این پدیده مشکل دارم و با تیزی و تندی هم نقدش می کنم. 150 سال است که به دلیل تعارف های مسخره ی ایرانی، نتایج این زیاده گویی ها، خوشبینی ها و حماقت ها را در حوزه های مختلف به صورت کمدی و تراژدی دیده ایم. بی سوادی، به دنبال مد روز بودن و خود بزرگ بینی و انتقال کاریکاتوریِ اندیشه های مدرن به ایران، چیزی نیست که بتوان از نتایجش با لاپوشانی عبور کرد. و من هم در حوزه ای که کار می کنم و تا جایی که می توانم آن را نقد خواهم کرد.
پ.ن.2: دوستان اخلاق گرا! وجدان های آسوده ی خود را با خواندن مطالب این وبلاگ نیالایید! به اندازه ی کافی مطالب دلخواه خود را، گیرم که یا آه و ناله باشد و یا همه چی آرومه، در جاهای دیگر خواهید یافت. منت گذاشته و نصایح خود را برای خود نگه دارید! امیدوارم که در میدان جنگ یا چیزی شبیه آن به حرفهای خود نخندید!
پ.ن3: من تا جایی که توانستم به طور مستدل تناقضات بحث امین را نشان دادم؛ گیرم که با چاشنی طنز. نمی فهمم تلقی شما که این نوشته را نقد نمی دانید از نقد چیست؟ طنز تند این نوشته برای این است که گریه نکنیم! بیشتر نوعی خنده ی هیستیریک است. اگر جوابی برای بحث ندارید اما جزء حلال زاده هایی هستید که هنوز اصرار بر دیدن لباس های زیبای پادشاه دارند، یا ارادتتان به استاد اجازه نمی دهد که بپذیرید آن چه را که می خوانید؛ لزومی ندارد که به در و دیوار بزنید. به قول گروس: تفنگت را بردار و حرفت را راحت بزن!


29 نظر:

ف.آدینه گفت...

بسی لذت بردم از نقد به جا و نکته بینانه ات. گرچه امیدی به اصلاح رویه امین در گفتن مزخرفات تیوریک نیست و بعید می دونم از برج عاج رهبر تیوریک چپ پایین بیاد اما دست کم شاید برخی از مریدانش به سطح دانش! استاد پی ببرند و بفهمند نمی شه نخود هر آشی شد. به نظرم این نوشته می تونه فتح بابی باشه در نقد سایر ایده های استاد که به علت کوتاهی سایر صاحب نظران چپ برای خودش جایگاه تیوریک قایله. من فکر نمی کنم قضیه استاد قضایی مثل حکایت شاه یک چشمی میان خیل کورها باشه. اینو امثال تو رفیق اثبات می کنند و خواهند کرد

ناشناس گفت...

رفیق گرامی میشه بفرمایید کجا مندل و تروتسکیست ها چنین تعریفی از پرولتاریا و ایجنت انقلاب به دست داده اند؟ تا آنجایی که من به خاطر دارم تروتسکیست ها در قبال حمایتشان از چریکیسم در آمریکای لاتین متهم به انحراف تئوریک هم بودند.

نرگس گفت...

نقد خوبی بود نادر. گرچه گمونم باید بعدا با دقت بیشتری بخونمش، فقط لحنتو دوست نداشتم (صرفا به عنوان یک مخاطب و نه چیزی بیشتر).

ناشناس گفت...

نرگس جان، لطفاً سری به وبلاگ استاد امین بزن و ببین چطوری جواب منتقدینش را می ده! این نقد در مقابل خیل توهین ها و افتراهایی که قضایی به غیر خود می ده هیچه و فقط جنبه کنایه و طنزش برجسته است تا توهین. با امثال استاد نمی شه غیر از این دیالوگ کرد!

جیران گفت...

هوم...
مسلما از من توقع نظر نداری نادر...
:|

من به جز "تو خوبی" و "پول که بو نمیده" کلمه ی آشنایی ندیدم !!!
حالا چرا به این یارو، هر کی که هست، که گویا خیلی هم غلط معلومات و غلط برداشت از خوده استاد استاد می کنی؟؟؟
فکر کنم از کل سیستم همین دو تا جمله رو که هم من فهمیدم نفهمه بابا

ناشناس گفت...

قابل توجه جیران خانم دانشمند: چرا بعضی ها می خوان در هر صورت اظهار نظر کنند؟!!! همون واسه شعرها کامنت بذاری می فهمیم تو خوبی!

مرتضی گفت...

تا جائی که من می دونم این استاد مذکور در حیطه فلسفه هم همفکرانش را از دست داده و توی بحران فکری بدی به سر میبره. شنیدم در جایی نویسندگان نئومارکسیست جوان و البته خوشفکری مثل مهدی سلیمی و بابک سلیمی زاده که قبلا همفکر خود امین بودند به لحاظ فلسفی بدجوری زمینش زدن تا جایی که بهش لقب مرتجع هم دادن. البته این آدم هم به شیوه خودش جوابشونو داد و بهشون لقب بی سواد و احمق و اینجور استدلالت فلسفی رو داد :-)

ناشناس گفت...

جیران دانشمند چقدر بهش میاد

محسن گفت...

نقدِ خوبی بود...
بالاخص نکته ای که درباره ی موضع گیری های فصلی ذکر کردی.
درباره ی چند تا تعریف اِت اینجا سوال دارم، که روش حضوری بحث می کنیم.

جیران گفت...

بله خودم هم از این اسم خوشم اومد :)

ناشناس گفت...

افسوس كه نتونستي با فاصله نقد كني و سويه هاي اعتراضي و احساسي و شخصي ات رو با نقد خوب و مناسب ات قاطي كردي ...
خودت بهتر مي دوني كه اين سازنده نيست و حتي اگر به افق ديد مشترك يا يك تعامل سازنده مي تونست منجر بشه با اين وضع نميشه .. عجيبه برام كه چرا اينقدر نقد با سويه هاي اثبات خود يا تحقير و تخريب طرف قاطيه .. دانشت رو آغشته به مسايل رواني و احساسي و غرض ورزي هاي مختص بحث هاي خياباني نكن

ناشناس گفت...

بسیار مقاله خوبی بود نادر جان. در چارچوب جامعه شناسی سیاسی و از زاویه یک گرایش تئوریک خاص نقد مناسبی ارائه کردی. و از همه مهمتر اینکه متن جدلی تو از مدار علمی خارج نشد که البته هم خیلی سخت است و هم متون جدلی برای علمی بودن همزمان نیازمند استنتاجات علمی مضاعف هستند.( برخلاف متون آکادمیک مثلا ). امین قضایی را به موقع و به جا نقد کردی. قضایی هر زمان که پا روی زمین میگذارد و دست از تفلسف میکشد جایگاه واقعی و وزن تئوریک خود را لو میدهد. از اینکه سر بزنگاه گیرش انداختی کمال تشکر را دارم. قضایی نماینده برجسته روشنفکرانی است که به نام چپ و مارکسیسم ، غیر مسئولانه سوسپانس مارکس و فوکو و نیچه و باتای و دریدا و بودریار و... را نتنها خود سر میکشند بلکه به دیگران هم توصیه میکنند. باز هم تشکر نادر عزیز.

سارا گفت...

به مرتضی
دوست عزیز ، این متفکران خوشفکر شما در بهترین حالت کاریکاتوری دست دوم از امین هستند. امین هم در پرورش این حضرات خوشفکر نئوآنارشیست نقش اصلی را داشته. دعوای این جماعت در قالبی فلسفی که مثلا این زمین بخورد و آن یکی رویش کم شود نیست. پوسته این دعوا بر سر جزمیات و داخل آن چیز دیگری است که در صورت تجاهل شما خواهم نوشت.

مرتضی گفت...

سارا جان من بیشتر از اینکه بخوام تبلیغ کسی رو بکنم خواستم بگم که امین قضایی نه فقط در حوزه موضع سیاس در حوزه فلسفه هم دوستانش را از دست داده. این چیزی نیست که من بگم. همه مخاطبا دارن میگن. حالا اینکه دوستانش کاریکاتور دست دوم اون هستن نمی دونم دلیلت برای این حرف چیه چون دستکم من می تونم توی مقاله های همشون تفاوت افکارشون رو پیدا کنم. مخصوصا این روزها که گرایشات نظریشون اصلا مثل هم نیست. حالا چه اینو کاریکاتور اون بدونیم چه برعکس

سوسیالیست گفت...

شاهکار بود آقای طالبی
منتظر کارهای تئوریک بیشتر شما هستیم

نرگس گفت...

ناشناس! هویت خوبی برای آدمیه که از آشکارگی می ترسه. و متاسفانه چقدر کامنت های "ناشناس" این وبلاگ زیاد شده...
ولی اون ناشناسی که جواب منو دادی: این که برای توجیه رفتارت بگی "اون خودشم همینجوریه" ضعیفترین استدلال ممکنه. اگر استدلال قوی تری برای به فحش کشیدن آدم ها (هرکی که هست, مرتجع, بی سواد, خود بزرگ بین, ...) داری بگو. شاید قانع کننده تر بود.
ضمن این که تا اونجا که من از امین قضایی می دونم مترجم خوبیه. و متن هایی که ترجمه می کنه متن هایی ان که کمتر کسی سراغشون میره. راجع به باقی حوزه های کارش نظری ندارم چون نخوندم. ولی همین کافیه که شایسته کمی احترام باشه.
و این صرفا نظر منه.

ناشناس گفت...

ای بابا بی خیال این حرفا. انگار حواست نیست کیا دارن پاسگاه رو دوره می کنن. خوب گوش کن تا بفهمی. گرچه می دونم خودتم یه ماجراجویی. ولی موضوع خیلی ساده و سر راسته. اگه قراره چیزی تغییر بکنه اون جا رو از سیاست دور کنین. امثال آدمایی که دارن بهتون نزدیک میشن وجه ی خوبی ندارن ها. مامورن و واسه پاسگاه خطرناک. فعلن جاش نیست. به موقعش واست میگم که چه خبره.

ناشناس گفت...

ای بابا بی خیال این حرفا. انگار حواست نیست کیا دارن پاسگاه رو دوره می کنن. خوب گوش کن تا بفهمی. گرچه می دونم خودتم یه ماجراجویی. ولی موضوع خیلی ساده و سر راسته. اگه قراره چیزی تغییر بکنه اون جا رو از سیاست دور کنین. امثال آدمایی که دارن بهتون نزدیک میشن وجه ی خوبی ندارن ها. مامورن و واسه پاسگاه خطرناک. فعلن جاش نیست. به موقعش واست میگم که چه خبره.

محيا گفت...

خوب و بجا فحش دادي!
ولي اين اسمش نقد نيست!حتي جدل هم نيست!

محيا گفت...

ولي خوشحالم كه بالاخره يكي از درون مرزيها يه جورايي جلوي استاد ايستاد!

ناشناس گفت...

به نرگس:
من موضع نادر را برای بحث جدلی با اسناد! نمی دانم و این اظهار نظر شخصی من است بر اساس شناخت نزدیک و تیوریکم از استاد! بهترین راه دفاع در مقابل خیل افتراهای امین به منتقدان باسواد و بی سوادش از نظر من حمله است به بنیادهای متناقض نظریش و نادر هم چنین کاری کرده است همراه با جاشنی طنز و کنایه! واسه اینکه نمونه ای از شیوه بحث امین را که اصلاً نظری نیست و فقط تحقیره ارجاعت می دم به مباحثات حسام سلامت با امین قضایی در موردجنبش اخیر. در ضمن نرگس از روی سایتت دیدم که مترجمی! احتمالا واسه همینه فکر می کنی هر کی مترجمه و شاید مترجم خوبی باشه آدم با سوادی هم هست!! من در مورد سواد شما اظهار نظری خوب نکردم اما می دونم که ارتباط ترجمه و تالیف و دانش مثل همون مثال معروف مارکس در مورد سکس و استمنا است

ناشناس گفت...

در ادامه کامنت بالا خواستم اضافه کنم خوب با همون استدلال احترام به افراد هم ربطی به مترجم بودن یا نبودن نداره تازه اگر بر فرض بپذیریم که نادر نا محترمانه نقد کرده

نرگس گفت...

1. من مترجم نیستم هنوز!
2. اونقدر هم ساده اندیش نیستم که هرکی مترجم باشه بگم ایول! عجب آدمی!
3. من اصلا حرفم امین قضایی نیست. منظور من احترام به آدم هاست در هر شرایطی و با هر اسمی.
4. بله. معتقدم که نادر نامحترمانه بحث کرده.
5. دقت چیزیه که من در کامنت های شما نمی بینم, و چیزی که می بینم حمله به هرکسی که احساس کنید ذره ای افکارش با شما متفاوته. حتی اگه فقط احساس کنید!
این بده. خیلی بد...

نرگس گفت...

و تصحیح کنم که منظورم از حمله (هرچند خفیف و محتاطانه) به خودمه و نه قضایی.

نادر طالبی گفت...

پینوشتی اضافه کردم. امیدوارم که به بخشی از انتقادات دوستان پاسخ داده باشه.

ناشناس گفت...

تکبیر....

نرگس گفت...

من هم چنان رو موضع خودم هستم نادر عزیز. اگر منظور از بخشی از پانوشت هات من بوده ام, بسیار خوب. با وجدان آسوده ام(!!) از این بحث انصراف می دم. گرچه فکر می کردم می تونم با همین چند خط در هر کامنت منظورم رو روشن بگم تا دچار همچین سوءتفاهم هایی نشیم. گویا اشتباه می کردم.
موفق باشی

امین قضایی گفت...

دوست عزیز ، من نقد شما را خواندم ، متاسفانه نقد تو روند استدلالی مشخصی ندارد و تماما بر پایه ی برداشت نادرست از متن من است.مهمترین بدفهمی تو این است که من نگفتم هر مزد بگیری کارگر است. اگر دوباره به مطلب من دقت کنید ، می بینید که من میان کسانی که برای سرمایه دار ، ارزش افزوده تولید می کنند (اگرچه کارشان مستقیما مولد نباشد) و کسانی که در کسب ارزش افزوده با کارفرما سهیم هستند ، تفاوت وجود دارد. به بیان دیگر باید میان کارگران خدماتی مانند یک فروشنده یا کارگر حمل و نقل که در پروسه ی تولید نقش دارند از یکسو ، با پلیس و آخوند که در ازای سهمی از ارزش افزوده ، امنیت و ایدئولوژی برای سرمایه فراهم می آورند از سوی دیگر ، تفاوت گذاشت. درک تفاوت کارگران خدماتی با عناصر بورژوا که در ارزش افزوده سهیم هستند ، سخت نیست.در ظاهر هر دو درآمد یا مزد می گیرند. ولی با هم کیفیتا متفاوت هستند. اگرچه ممکن است برخی جاها مانند بوروکراسی آسان نباشد ، اما قابل تعیین است.
نکته ی مهم دیگر این است که جایگاه طبقه تنها در شیوه ی تولید است و نه چیز دیگری. در تعاریف جای جدل نیست . اگر این تعریف را نپذیری بحثی باقی نمی ماند. مفهوم طبقه به جز این تعریف فاقد اهمیت نظری خواهد بود. همچنین تو باید متوجه باشی که بحث من روی هویت اقتصادی طبقه ی کارگر متمرکز است و نه هویت سیاسی. اگر متن من را که در سایت رادیو زمانه که برای روز کارگر نوشته شده دنبال کنی ، خواهی دید که من قبلا به این تمایز اشاره کرده ام. این تمایز برای همه ی مارکسیست ها آشناست.

اما تو این بحث اصلی را نفهمیده ای و البته نمی دانم چرا من را استاد خطاب کرده ای. به هر دلیلی ، من نه استاد کسی هستم و نه استالینیست یا لوکاچ زده. بهتر است در آینده ، هنگام نقد ، صرفا روی استدلال طرف متمرکز شوید.
موفق باشید

ناشناس گفت...

http://www.bachehayemoshtagh.blogfa.com/

فکر کردم بد نباشه دوستان این وبلاگ رو ببینند و باهاش آشنا شن.