امین قضایی:
دوست عزیز ، من نقد شما را خواندم ، متاسفانه نقد تو روند استدلالی مشخصی ندارد و تماما بر پایه ی برداشت نادرست از متن من است.مهمترین بدفهمی تو این است که من نگفتم هر مزد بگیری کارگر است. اگر دوباره به مطلب من دقت کنید ، می بینید که من میان کسانی که برای سرمایه دار ، ارزش افزوده تولید می کنند (اگرچه کارشان مستقیما مولد نباشد) و کسانی که در کسب ارزش افزوده با کارفرما سهیم هستند ، تفاوت وجود دارد. به بیان دیگر باید میان کارگران خدماتی مانند یک فروشنده یا کارگر حمل و نقل که در پروسه ی تولید نقش دارند از یکسو ، با پلیس و آخوند که در ازای سهمی از ارزش افزوده ، امنیت و ایدئولوژی برای سرمایه فراهم می آورند از سوی دیگر ، تفاوت گذاشت. درک تفاوت کارگران خدماتی با عناصر بورژوا که در ارزش افزوده سهیم هستند ، سخت نیست.در ظاهر هر دو درآمد یا مزد می گیرند. ولی با هم کیفیتا متفاوت هستند. اگرچه ممکن است برخی جاها مانند بوروکراسی آسان نباشد ، اما قابل تعیین است.
نکته ی مهم دیگر این است که جایگاه طبقه تنها در شیوه ی تولید است و نه چیز دیگری. در تعاریف جای جدل نیست . اگر این تعریف را نپذیری بحثی باقی نمی ماند. مفهوم طبقه به جز این تعریف فاقد اهمیت نظری خواهد بود. همچنین تو باید متوجه باشی که بحث من روی هویت اقتصادی طبقه ی کارگر متمرکز است و نه هویت سیاسی. اگر متن من را که در سایت رادیو زمانه که برای روز کارگر نوشته شده دنبال کنی ، خواهی دید که من قبلا به این تمایز اشاره کرده ام. این تمایز برای همه ی مارکسیست ها آشناست.
اما تو این بحث اصلی را نفهمیده ای و البته نمی دانم چرا من را استاد خطاب کرده ای. به هر دلیلی ، من نه استاد کسی هستم و نه استالینیست یا لوکاچ زده. بهتر است در آینده ، هنگام نقد ، صرفا روی استدلال طرف متمرکز شوید.
موفق باشید
نادر:
ممنون که وقت گذاشتی و این مطلب را خواندی. طبق عادت همیشگی ات در پاسخ به همه چند بار به من گفته ای که نفهمیده ای که فلان و بهمان. اتفاقاً یکی از جنبه های اصلی نقد من این بود که نوشته ی تو دچار تضاد های درونی است که اجازه نمی دهد کسی بهفمد چه می گویی. مقاله ات از این منظر، سوءتفاهمی تئوریک است! در بهترین حالت می توانم بگویم که شتاب زده نوشته شده است. نمی دانم دلیل این شتاب زدگیت برای نوشتن در این حوزه چیست. بگذریم.
در مورد مزد بگیری طبقه ی کارگر: این که ویژگی مشترک تمام آن ها مزد بگیری است را تو به وضوح و با تأکید بیان کرده ای! من از کجا بدانم که منظورت چیز دیگری است. هرچند آن چیز دیگر هم که منظورت است ظاهراً خود دارای مشکلات عدیده ی دیگری است. گفته ای که بین کارگر خدماتی و خرده بورژوا (احتمالاً خرده بورژوازی مدرن منظورت بوده) تفاوت کیفی است. احسنت! مسأله بر سر همین تفاوت است! این تفاوت چیست؟!
در مورد تعین طبقات: وقتی می گویم لوکاچ زدگی یعنی همین! درست است که طبقات در سطح اقتصادی تعین اصلی را می یابند اما در سطوح سیاسی و ایدئولوژیک هم تعین ساختاری دارند. امیدوارم تأکید من بر فرق تعریف و تعین را متوجه باشی. البته در این جا هستی شناسیِ متفاوت من و تو، ما را دچار مشکل می سازد. من سعی می کنم در آینده هستی شناسی خودم را با توجه به آثار متأخر مارکس توضیح دهم. در ضمن هویت سیاسی و اقتصادی طبقه ی کارگر این چنین جدا از هم نیست و سطوح مختلف روبنا و زیر بنا بر هم تأثیرات متقابل دارند.
در مورد خطاب قرار دادن تو به عنوان استاد در پی نوشت توضیح دادم. این که من استالینیست نیستم و لوکاچ زده نیستم و این ها برای یک ماتریالیست معنی خاصی ندارد. به من حق بده که از روی اعمال مادی و نوشت هایت قضاوت کنم. جسارتاًً!
جمع بندی کنم: نوشتن در مورد طبقات با توجه به تغییرات تکنیکیِ تولید سرمایه داری و همچنین شرایط ویژه ی اقتصادیِ ایران (منظورم مزخرفاتی مانند این که ایران سرمایه داری نیست و طبقه ندارد و این ها نیست) کار پیچیده ای است. احتیاج به همفکری و بحث در حوزه های مختلف دارد. از نظر من بسیار لازم است که تعریف طبقه و مصادیق آن تدقیق شود. زیرا این خشت اولی است که در صورت کج نهاده شدن در ادامه و تحلیل های دیگر نیز مشکلات زیادی را ایجاد می کند. اگر موافق باشی می توان این موضوع را به صورت بحثی باز پیش ببریم و همه ی دوستانی که مایل باشند در این بحث شرکت نمایند. در هر حال امیدوارم بحث سازنده ای باشد و دوستان بیشتری در
آن مشارکت کنند.
امین:
بورژوازی طبقه ای است که از ارزش افزوده ی طبقه ی کارگر امرار معاش می کند. او می تواند یا مستقیما سرمایه گذار باشد یا اینکه به سبب خدمتی که برای سرمایه دار انجام می دهد ، در این ارزش افزوده سهیم باشد.
بنابراین من صریحا گفته ام که کسانی که با کافرمایان در ارزش افزوده سهیم هستند (و اگرچه اجیر می شوند) ، را نباید با کارگران خدماتی و متخصص اشتباه گرفت.
بنابراین شتاب زدگی ناشی از عدم مطالعه ی دقیق شماست و نه من. بورژوازی تنها آن کسی نیست که با کارگران قراداد کاری امضا می کند ، کسانی هم هستند که وظیفه ی مدیریت سرمایه ،امنیت و ایدئولوژی را برعهده دارند. برای مثال ماشین دولت یا در گذشته پادشاه و درباریانی که مارکس نقش آنها ر انگلی می دانست. برای اینکه بفهمیم چه کسی در ارزش افزوده سهیم است و چه کسی کارگر خدماتی است ، باید ببینیم که آیا کار او بخش ضروری از پروسه ی تولید است یا خیر. آیا این کار ، از عقلانیت تولید ناشی می شود یا صرفا وظیفه ای است سرمایه داری برای اهداف خود تعریف می کند. این تفاوت کیفی است و قابل تعیین است.
برای مثال کار یک کارگر صندوق دار در فروشگاه ، به اندازه ی کار بخش بسته بندی و حمل و نقل کالاها،برای پروسه ی تولید و مصرف ضرورت دارد. کسی که خلاف این را بگوید و کارگران خدماتی را جزوی از مفهوم بی معنای طبقه ی متوسط بداند ، دروغ گو است و می خواهد مفهوم طبقات را لوث کند.
مشکل دیگر شما در فهم متن من این است که درکی از کلمه ی مزد"wage" در اقتصاد سیاسی ندارید.وقتی من این کلمه ی مزد را به کار می گیرم مشخصا منظورم حقوق و در آمد نیست. در اقتصاد سیاسی مزد مفهومی تعریف شده و مشخص است . وقتی می گوییم کارگر مزدی ، منظورم کسی نیست که کار می کند و حقوق می گیرد. منظور این است که آن فرد براساس بازتولید خود و نیروی کار خود در ازای تولید کاراضافی و لازم ، مزد دریافت می کند. میزان مزد اساسا برپایه ی مقدار لازم برای بازتولید نیروی فرد ، تعیین می شود اما با عوامل دیگر بالا و پایین می رود.به همین خاطر کلمه ی مزد در متن معنای خاصی در کانتکست اقتصاد سیاسی دارد.
در ضمن بورژوازی که در ارزش افزوده سهیم است خرده بورژوا نیست ، بلکه مشخصا بورژوا است.
نکته ی آخر اینکه من نمی دانم این بحث من چه ربطی به لوکاچ دارد. هدف از تعیین طبقات ، برچسب به مردم نیست ، بلکه مفهم پردازی است برای درک تضاد بنیادینی که در شیوه ی تولید. یک دیالکتیسین مارکسیسم تعاریف خود از طبقه را باید برای درک تضادها ، مشخص کند. نمی دانم چه تصویری از کلمه ی هستی شناسی دارید. ولی هستی شناسی من و شما متفاوت نیست . چون اصلا نظریه ی مارکسیستی ، به هستی شناسی و صدور گزاره های انتولوژیک قائل نیست.
نادر:
به نظر می رسد بحث ما در برخی از حوزه ها در حلقه ی بی پایانی افتاده است که کمکی به پیشرفت این گفتگو نمی کند. برای مثال بحث مزد. تو در مقاله ی اولیه ات به وضوح می نویسی که مزد بگیری ویژگیِ مشترک تمام کارگران است. سپس در بار دوم می گویی که این برداشت من بدفهمی است. یعنی تو نگفته ای که مزدبگیری ویژگیِ مشترک کارگران است. و در بار آخر بحث خود را دقیق تر می کنی و مزد را در معنای اصلی خود و نه به صورت عامیانه اش به کار می بری. البته بهتر بود مرجع خود در این مورد را که در گروندریسه است ذکر می کردی نه این طبق معمول همیشه بگویی اقتصاد سیاسی، مارکسیسم و .... من در همان بار اول هم گفتم که به جای این که از مزد شروع کنی می توانی با کار مولد شروع کنی که انتقال مفهوم را بسیار آسان تر می کند. و نیاز به این همه ماله کشی و پشتک وارو زدن هم ندارد.
"آیا این کار ، از عقلانیت تولید ناشی می شود یا صرفا وظیفه ای است سرمایه داری برای اهداف خود تعریف می کند." معنیِ این جمله ات هم برای من مشخص نیست. مانند جمله ی دیگرت در اصل مقاله که "اما غافل از اینکه حتی کورترین اعتراضات نیز دیالکتیک درونی خود را داراست." به جای این گونه کلی گویی ها بهتر است بحث را در مسیری پیش ببریم که امید به نتیحه رسیدن داشته باشد. در ضمن چه اصراری داری که من در موضع دفاع از واژه ی جعلیِ طبقه ی متوسط هستم؟ من که همان اول گفتم با اصل تاختن به این واژه موافقم اما روش تو را نمی پسندم. مشکل از این جا است که من انتظار یک متن علمی (مارکسیستی) از تو را دارم اما در بعضی بخش ها متن تو شبیه مقاله های روزنامه ای می شود.
در مورد لوکاچ زدگی باید اعتراف کنم که فکر می کردم که تو به صورت آگاهانه این موضع را داری و البته اگر این گونه بود قطعاً از موضع خودت دفاع می کردی. اما با این همه داد و بیدادی که در این مورد کردی به نظر می رسد که مانند اکثر روشنفکران چپ ایرانی و به دلیل تأثیر کتاب های جلد سفید و دست دوم (از نظر فکری) است که به صورت ناخودآگاه به این وضع دچار شده ای. ظاهراً توضیحات من در موارد پیشین فایده ای هم نداشته است. لطفاً به کلمه ی "تعین (determination)" دقت کن! این بار برایت نقاشی می کشم به امید این که بهتر مطلب منتقل شود؛ ظاهراً شکل مار از کلمه ی مار گویاتر است.


در مورد خرده بورژوازی نوین هم همان طور که بار اول توضیح دادم می توانی به کارهای پولانزاس رجوع کنی. به طور مشخص به "فاشیسم و دیکتاتوری" که ترجمه شده است و همچنین به "طبقات در سرمایه داری معاصر" که هنوز ترجمه نشده. تمام آثار اریک اولین رایت را هم می توانی به رایگان از اینترنت بگیری. اندیشمندان مارکسیست در صد سال اخیر تلاش های زیادی برای گسترش و تکمیل تئوری های مارکس انجام داده اند. مسأله این جاست که تو یا در صد و پنجاه سال پیش سیر می کنی آن هم بدون اعلام مرجع نوشته هات و یا ناگهان با ماشین زمان به پست مدرن ها می رسی. خرده بورژوازیِ مدرن به این دلیل به این نام مفتخر شده که خصوصیات سیاسی و ایدئولوژیکی شبیه خرده بورژوازی سنتی (همان که تو می گویی) دارد. در چهل سال اخیر هم این کلمه، واژه ای بسیار جا افتاده و آشنا در متون جامعه شناسی مارکسیستی است.
در کل، تلاش تو برای فراهم آوردن متن های آموزشیِ ساده بسیار ارزشمند و شایان تقدیر است. نقد من در این زمینه این است که معمولاً نوشته هایت بدون مرجع بوده و میزان کلی گویی در آن ها زیاد است. آیا انتظار زیادی است که فرم نوشته های یک روشنفکر چپ، با مزدوری تاریخ مصرف گذشته مانند محمد قوچانی تفاوت داشته باشد؟
11 نظر:
حیف من بلدنیستم ا این چیزا تو دعوا قاطی شم :|
من در همان مقاله ام نوشتم :
بورژوازی طبقه ای است که از ارزش افزوده ی طبقه ی کارگر امرار معاش می کند. او می تواند یا مستقیما سرمایه گذار باشد یا اینکه به سبب خدمتی که برای سرمایه دار انجام می دهد ، در این ارزش افزوده سهیم باشد.
بنابراین من صریحا گفته ام که کسانی که با کافرمایان در ارزش افزوده سهیم هستند (و اگرچه اجیر می شوند) ، را نباید با کارگران خدماتی و متخصص اشتباه گرفت.
بنابراین شتاب زدگی ناشی از عدم مطالعه ی دقیق شماست و نه من. بورژوازی تنها آن کسی نیست که با کارگران قراداد کاری امضا می کند ، کسانی هم هستند که وظیفه ی مدیریت سرمایه ،امنیت و ایدئولوژی را برعهده دارند. برای مثال ماشین دولت یا در گذشته پادشاه و درباریانی که مارکس نقش آنها ر انگلی می دانست. برای اینکه بفهمیم چه کسی در ارزش افزوده سهیم است و چه کسی کارگر خدماتی است ، باید ببینیم که آیا کار او بخش ضروری از پروسه ی تولید است یا خیر. آیا این کار ، از عقلانیت تولید ناشی می شود یا صرفا وظیفه ای است سرمایه داری برای اهداف خود تعریف می کند. این تفاوت کیفی است و قابل تعیین است.
برای مثال کار یک کارگر صندوق دار در فروشگاه ، به اندازه ی کار بخش بسته بندی و حمل و نقل کالاها،برای پروسه ی تولید و مصرف ضرورت دارد. کسی که خلاف این را بگوید و کارگران خدماتی را جزوی از مفهوم بی معنای طبقه ی متوسط بداند ، دروغ گو است و می خواهد مفهوم طبقات را لوث کند.
مشکل دیگر شما در فهم متن من این است که درکی از کلمه ی مزد"wage" در اقتصاد سیاسی ندارید.وقتی من این کلمه ی مزد را به کار می گیرم مشخصا منظورم حقوق و در آمد نیست. در اقتصاد سیاسی مزد مفهومی تعریف شده و مشخص است . وقتی می گوییم کارگر مزدی ، منظورم کسی نیست که کار می کند و حقوق می گیرد. منظور این است که آن فرد براساس بازتولید خود و نیروی کار خود در ازای تولید کاراضافی و لازم ، مزد دریافت می کند. میزان مزد اساسا برپایه ی مقدار لازم برای بازتولید نیروی فرد ، تعیین می شود اما با عوامل دیگر بالا و پایین می رود.به همین خاطر کلمه ی مزد در متن معنای خاصی در کانتکست اقتصاد سیاسی دارد.
در ضمن بورژوازی که در ارزش افزوده سهیم است خرده بورژوا نیست ، بلکه مشخصا بورژوا است.
نکته ی آخر اینکه من نمی دانم این بحث من چه ربطی به لوکاچ دارد. هدف از تعیین طبقات ، برچسب به مردم نیست ، بلکه مفهم پردازی است برای درک تضاد بنیادینی که در شیوه ی تولید. یک دیالکتیسین مارکسیسم تعاریف خود از طبقه را باید برای درک تضادها ، مشخص کند. نمی دانم چه تصویری از کلمه ی هستی شناسی دارید. ولی هستی شناسی من و شما متفاوت نیست . چون اصلا نظریه ی مارکسیستی ، به هستی شناسی و صدور گزاره های انتولوژیک قائل نیست.
سلام
یک شعر جدید گذاشتم در صفحه ی گرگ و میش:
امتداد...
به امین: نظر تو و جواب خودم را به متن اضافه کردم.
"کار یک کارگر صندوق دار در فروشگاه ، به اندازه ی کار بخش بسته بندی و حمل و نقل کالاها،برای پروسه ی تولید و مصرف ضرورت دارد. کسی که خلاف این را بگوید و کارگران خدماتی را جزوی از مفهوم بی معنای طبقه ی متوسط بداند ، دروغ گو است و می خواهد مفهوم طبقات را لوث کند."
به امين قضايي:آيا اهميت كار بخش هاي مختلف در پروسه ي توليد معرف جايگاه طبقاتيشونه؟!!!!
وای... تغییر دکوراسیون دادی؟؟؟
جه بداخلاق
جه دلمریده
ديگه دعوا نداريم كه،نه؟
ولي خرج داره برادر من!
نادر اين استادمون و انقد جدي نگير مي دوني يه نقدي كه بر يه برداشتي از يه تفكر انجام ميشه و به شكل مقاله در مياد اونقد ارزش نداره كه بخواد نقد بشه
http://pilaanemast.blogfa.com/post-39.aspx
يه سر بزن.مي خوام يكي و گاز بزنم داوطلب مي شي؟
سلام دوستان من بحث جدیدتان را تازه همین الان ملاحظه کردم ...اگر توافق داشته باشید کمی بر سر هستی شناسی اول حرف بزنیم و بعد شاید اگر توانستیم بتدریج پیشروی هایی در بحث بکنیم ...من به سهم خودم حاضرم روی موضوع هستی شناسی بحث کنم و معنا و مفهوم آن را از دیدگاه مورد نظر خودم یک بار برای همیشه توضیح بدهم و به سمت بحث مایکل لبوویتز در باره کارگر جمعی بروم و در این حین از بحث ها و انتقادات و نظرات همدیگر بهره بگیریم. تا بدین ترتیب من هم آماده شوم برای نوشتن مطلبی که مدت هاست در نظر دارم پیرامون موضوع متدولوژی مارکس و متدولوژی علمی به طور کلی بنویسم البته من حتما به منابع مورد نظرم ارجاع میدهم زیرا یک بحث جامع و علمی و مفید حتما باید نظرات دیگران را در بحث خود طرح کند و از آنها کمک بگیرد و ساختمان کار خود را روی آنها بنا کند.
فروغ
ناشناس نظری نداره...
چرا نرگس جان
سعی کن بر ناخود آگاهت بیشتر مسلط بشی!
ارسال يک نظر